خانه عناوین مطالب تماس با من

یک ایرانی در آمریکا!

یک ایرانی در آمریکا!

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • داستان (رمان) و رستوران
  • زامبی‌ها
  • پایان‌های غافلگیرکننده در کتاب‌های صوتی
  • شکر
  • گربه
  • شطرنج
  • خانه‌ی سالمندان
  • جزییات
  • بوی پیتزا
  • تاثیر حرف‌ها
  • ماه مبارک
  • ماه مبارک
  • بهارنارنج
  • دردِ گردن
  • حنا و هنر مدرن
  • جایزه
  • مامان
  • خانه‌ی سالمندان
  • دعوا
  • کولر آبی
  • خاطرات ایران - داروخانه
  • چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
  • خاطرات ایران- قیمت‌ها
  • خاطرات ایران - خدمات مشتریان
  • دعوا
  • پیری
  • شمارش
  • دوشواری‌های کودکان دوزبانه -۴
  • شروع شد ...
  • زندگی
  • بهشت روی زمین
  • قصه‌ی شب
  • دموکراسی به سبک حنا
  • روز اول مدرسه
  • آموزش مهربانی با حیوانات به کودکان!
  • روزهای هفته
  • تعجیل!
  • دوشواری‌های کودکان دوزبانه - ۳
  • خوابِ حنا
  • کودکانِ دورانِ کرونا
  • مهربانی با طبیعت
  • یک‌سال گذشت
  • سه‌سال به بالا!
  • سفر کنیم و مَخافَت کشیم و خوش باشیم ...
  • دوشواری‌های کودکان دوزبانه - ۲
  • دوشواری‌های کودکان دوزبانه - ۱
  • جادوگری در عصر دیجیتال
  • تعلیمات دینی خردسالان
  • نقشِ مقصود
  • تکامل و روح و روان

بایگانی

  • اسفند 1402
  • بهمن 1402
  • دی 1402
  • آذر 1402
  • آبان 1402
  • مهر 1402
  • شهریور 1402
  • مرداد 1402
  • تیر 1402
  • خرداد 1402
  • اردیبهشت 1402
  • فروردین 1402
  • آبان 1401
  • مهر 1401
  • شهریور 1401
  • مرداد 1401
  • تیر 1401
  • خرداد 1401
  • اردیبهشت 1401
  • فروردین 1401
  • اسفند 1400
  • بهمن 1400
  • آذر 1400
  • آبان 1400
  • مهر 1400
  • تیر 1400
  • خرداد 1400
  • اردیبهشت 1400
  • فروردین 1400
  • اسفند 1399
  • بهمن 1399
  • دی 1399
  • آذر 1399
  • آبان 1399
  • مهر 1399
  • شهریور 1399
  • مرداد 1399
  • تیر 1399
  • خرداد 1399
  • اردیبهشت 1399
  • فروردین 1399
  • اسفند 1398
  • بهمن 1398
  • دی 1398
  • آذر 1398
  • آبان 1398
  • مهر 1398
  • شهریور 1398
  • مرداد 1398
  • تیر 1398
  • خرداد 1398
  • اردیبهشت 1398
  • فروردین 1398
  • اسفند 1397
  • بهمن 1397
  • دی 1397
  • آذر 1397
  • آبان 1397
  • مهر 1397
  • شهریور 1397
  • مرداد 1397
  • تیر 1397
  • خرداد 1397
  • اردیبهشت 1397
  • فروردین 1397
  • اسفند 1396
  • بهمن 1396
  • دی 1396
  • آذر 1396
  • آبان 1396
  • مهر 1396
  • شهریور 1396
  • مرداد 1396
  • تیر 1396
  • خرداد 1396
  • اردیبهشت 1396
  • فروردین 1396
  • اسفند 1395
  • بهمن 1395
  • دی 1395
  • آذر 1395
  • آبان 1395
  • مهر 1395
  • شهریور 1395
  • مرداد 1395
  • تیر 1395
  • خرداد 1395
  • اردیبهشت 1395
  • فروردین 1395
  • اسفند 1394
  • بهمن 1394
  • دی 1394
  • اردیبهشت 1394
  • فروردین 1394
  • اسفند 1393
  • بهمن 1393
  • دی 1393
  • آذر 1393
  • آبان 1393
  • مهر 1393
  • شهریور 1393
  • مرداد 1393
  • تیر 1393
  • خرداد 1393
  • اردیبهشت 1393
  • فروردین 1393
  • اسفند 1392
  • بهمن 1392
  • دی 1392
  • مرداد 1392
  • تیر 1392
  • خرداد 1392
  • اسفند 1391
  • دی 1391
  • تیر 1391
  • خرداد 1391
  • اسفند 1390
  • دی 1390
  • آذر 1390
  • آبان 1390
  • مهر 1390
  • مرداد 1390
  • تیر 1390
  • خرداد 1390
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1390
  • اسفند 1389
  • بهمن 1389
  • دی 1389
  • آبان 1389
  • مهر 1389
  • شهریور 1389
  • تیر 1389
  • خرداد 1389
  • اردیبهشت 1389
  • فروردین 1389
  • بهمن 1388
  • دی 1388
  • آذر 1388
  • آبان 1388
  • شهریور 1388
  • مرداد 1388
  • تیر 1388
  • اردیبهشت 1388
  • فروردین 1388
  • اسفند 1387
  • بهمن 1387
  • دی 1387
  • آذر 1387
  • مهر 1387
  • شهریور 1387
  • تیر 1387
  • خرداد 1387
  • اردیبهشت 1387
  • فروردین 1387
  • بهمن 1386
  • دی 1386
  • آذر 1386
  • آبان 1386
  • مهر 1386
  • شهریور 1386
  • مرداد 1386
  • تیر 1386
  • خرداد 1386
  • اردیبهشت 1386
  • فروردین 1386
  • اسفند 1385
  • بهمن 1385
  • دی 1385
  • آذر 1385
  • آبان 1385
  • مهر 1385
  • شهریور 1385
  • مرداد 1385
  • تیر 1385
  • خرداد 1385
  • اردیبهشت 1385
  • فروردین 1385
  • اسفند 1384
  • بهمن 1384
  • دی 1384
  • آذر 1384
  • آبان 1384
  • مهر 1384
  • شهریور 1384
  • مرداد 1384
  • تیر 1384
  • خرداد 1384
  • اردیبهشت 1384
  • فروردین 1384
  • اسفند 1383
  • بهمن 1383
  • دی 1383
  • آذر 1383
  • آبان 1383
  • مهر 1383
  • شهریور 1383
  • مرداد 1383
  • تیر 1383
  • خرداد 1383
  • اردیبهشت 1383
  • فروردین 1383
  • اسفند 1382
  • بهمن 1382
  • دی 1382
  • آذر 1382
  • آبان 1382
  • مهر 1382
  • شهریور 1382
  • مرداد 1382

جستجو


آمار : 161204 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • کنکورِ پَلَشت شنبه 25 اسفند 1397 12:53
    کنکور چیز وحشتناکی است. ارزیابی منصفانه‌ای نیست. استرس‌زاست. هزاران شغل کاذب و بی‌هوده درست کرده. به بچه‌ها و والدینشان ضررهای غیرقابل جبرانِ مادی و معنوی وارد می‌کند. کنکور بد است. همه قبول داریم. ولی قبل از این‌که دوباره بدون این‌که فکر جای‌گزین بهتری کرده باشیم چیزی را به دلیل بد بودن دور بیندازیم،‌ بیاییم به عواقب...
  • صداقت سه‌شنبه 16 بهمن 1397 20:28
    ۱- حنا میاد دم در اتاق کارم - که من قفل می‌کنم وقتی دارم کار می‌کنم -. سعی می‌کنه در رو باز کنه که باطبع باز نمی‌شه.حنا (داد):‌ بابا چرا در قفله؟‌ من:‌چون بابا داره کار می‌کنه.- بابا در رو باز کن.- واسه چی؟- چون می‌خوام بیام تو.- میخوای بیای تو چیکار کنی؟- میخوام بیام توی اتاقت بازی کنم. بپر بپر کنم. - دقیقا منم به...
  • فاز جدید زندگی شنبه 22 دی 1397 16:59
    می‌گن وقتی برای اولین بار بچه‌‌ی شما فرش یا موکت خونه‌‌‌تون رو - که همیشه از گل هم تمیزتر نگه‌اش داشته بودید - خیس می‌کنه و بعد با افتخار میاد دسته‌گلش را فریاد می‌زنه،‌ بدانید که وارد فاز جدیدی از زندگی شده‌اید. همین می‌خواستم بگم که ما امروز وارد فاز جدیدی از زندگی شدیم.
  • حیوانات در داستان کودک پنج‌شنبه 22 آذر 1397 22:18
    به این فکر می‌کردم که نگاه داستان‌های کودکان - به خصوص در زبان فارسی - در مورد حیوانات خیلی تبعیض‌آمیز است. به طور مثال چرا در تمامی داستان‌ها - بدون یک استثنا - گرگ موجودی بسیار پلید و دروغ‌گو و بدذات است؟‌ مگر غیر اینست که به جز طبیعتش کاری نمی‌کند؟ نیش عقرب نه از ره کین استاقتضای طبیعتش این است۱آیا واقعا «ذات» گرگ...
  • دوسالگیِ وحشتناک چهارشنبه 7 آذر 1397 21:15
    حوالی دو سالگی،‌ دوران گذار مهمی در زندگی کودک شروع می‌شه که کار رو برای والدین به شدت سخت می‌کنه. به طور خلاصه بچه‌ اون‌قدر بزرگ شده که می‌تونه راه بره (بخونید از دیوار صاف عمودی بره بالا) و یه چیزایی بلغور کنه (یعنی یه نیم‌بند جمله‌ای با فعل و فاعل درهم بسازه) ولی هنوز اون‌قدر بزرگ نشده که بشه باهاش صحبت کرد. در...
  • . دوشنبه 21 آبان 1397 22:19
    عمویم سراپا روحیه بود و همتِ‌ بلند،دنیا، ولی، خیلی به او سخت گرفت، پشتش را خمید،حیف از تو و آن روح سرشار از زندگیت،خسته‌نباشی پیرمرد، امشب راحت بخواب.مهندس محمد خدیو ۱۳۹۷-۱۳۲۶
  • آخرین مُدِ کتاب کودک دوشنبه 30 مهر 1397 22:03
    کتاب ایده‌آل من برای بچه‌ها همیشه «حسنی نگو یه دسته‌ گل» بوده. خیلی ایرانی، مثبت، آموزنده،‌ بامزه، با شعر حسابی و وزن و قافیه متعادل- حالا در حد کتاب کودک قابل قبول. چند هفته پیش اطراف میدون انقلاب بودم سری زدم به یه کتاب‌فروشی کودک. گفتم یه کتاب می‌خوام شبیه «حسنی نگو یه دسته‌ گل». خانم فروشنده گفت آقا این کتابا که...
  • رئالیسم جادویی چهارشنبه 25 مهر 1397 21:04
    دیروز حنا ماه رو یه جایی توی آسمون بعد‌ازظهر دیده بود. از اون لحظه یک ربع ساعت داشت بالا و پایین می‌پرید و جیغ میزد و با انگشت ماه رو نشون می‌داد که «ماه! ماه! ماه! ماه دیدم!» اول اومد دست منو بگیره ببره ماه رو نشونم بده. گفتم «باشه ولی بابا الان کار داره. برو اول به مامان نشون بده بعد بابا میاد». راضی شد و اول رفت...
  • داستان کودکان پنج‌شنبه 12 مهر 1397 21:53
    من اعتقاد دارم این داستان‌های کودکان - حتی قدیمی‌هاش که تازه نسبت به جدید‌ترها خیلی هم ملایم به حساب میان- بعضی‌هاش خیلی ترس‌ناک و استرس‌آور هستند و صحنه‌های - به قول فرنگی‌ها - گرافیک دارند. مثلا‌ همین داستان بزبزقندی را ببینید. داستان اینه‌ که وقتی بزبز قندی (مادر بزغاله‌ها) برای تهیه‌ی غذا میره بیرون، یک آقا...
  • فارسی شکر «بود» جمعه 16 شهریور 1397 21:37
    روز سختی بود. جلسه پشت جلسه،‌ کلاس و درس، سر و کله زدن با این و آن. شب با تاکسی اینترنتی (اوبر) به خانه آمدم. راننده نامش جاوید بود. سرِ‌صحبت را باز کرد. گفت اسم اصلیش محمدجاوید است. اهل تخار. افغانستان. همان یک ربعِ سفرِ کوتاه ما کافی بود که به فارسی کلی بگوییم و بخندیم. من از محمدکاظم کاظمی شاعر افغان برایش شعر...
  • صد‌سال تنهایی یکشنبه 4 شهریور 1397 17:16
    «برای این‌که صحبت کردن از یک کتاب، از خواندن آن مهم‌تر است» ( عطیه عطار زاده - راهنمای مردن با گیاهان دارویی) «وقتی کسی مُرده‌ای زیرخاکی ندارد، به آن خاک تعلق ندارد» (گابریل گارسیا مارکز- صدسال‌تنهایی) ۰- داستانِ «صدسال تنهاییِ» گابریل گارسیا مارکز در شهر تخیلی «ماکاندو» در کلمبیا اتفاق می‌افتد. ماکاندو از دنیا دور...
  • این شیرِ درنده‌ی خشمگین! پنج‌شنبه 1 شهریور 1397 09:46
    یکی از هم‌سایه‌ها گذاشته برای فروش. به دلار امروز 159.950 میلیون تومن! علاقمند؟ (اگه دلتون برای عکس‌های بیشتر داخل و خارجش غنج می‌ره، تا فروش نرفته بقیه‌ی عکس‌هاش رو هم ببینید - یا از این‌جا دانلود کنید)
  • خاطرات تهران ۱۰. جریمه چهارشنبه 10 مرداد 1397 02:49
    سوارِ اسنپ (تاکسی اینترنتی) هستم. نزدیک یک چهارراه، آقای پلیس به راننده اشاره می‌کنه که «بزن کنار». جناب راننده از توی داشبورد یک‌سری مدارک رو بیرون میاره و میره پیش آقای پلیس. چندلحظه بعد آقای راننده برمی‌گرده. برگ جریمه‌ای دستش نیست. می‌پرسم:‌جریمه کرد؟ آقای راننده: نه... حل شد...! من:‌ یعنی... چجوری حل شد عایا؟...
  • خاطرات تهران ۹. کارت‌خوان! چهارشنبه 10 مرداد 1397 02:36
    حقیر در حال قدم زدن. خانمی با ظاهری موجه و موقر جلوی بنده را می‌گیرد. خانمِ موجهِ موقر: سلام آقای محترم. من فرزندی دارم که دچار حمله‌ی عصبی می‌شه، و برای مداواش احتیاج به کمک مالی دارم. ممکنه به من کمی کمک کنید؟ من:‌بله بله، اجازه بفرمایید ... [کیف پول رو از جیبم بیرون می‌آرم و داخل کیف پول را نگاه می‌کنم]. اِه،‌...
  • خاطرات تهران ۸. بهشت چهارشنبه 27 تیر 1397 22:45
    «و شما را وعده می‌دهم به بهشت‌هایی که در آن شامِ پیروانِ ما همبرگر‌های دو طبقه‌ای است با سس مخصوص و پنیر موزارلا که روغن از اطراف آن سرایز است، و هات داگ‌هایی با سوسیس کراکوف- و تو چه می‌دانی که کراکوف چیست- و خوراک سوسیس بندری با سس تند، و پیتزا مخصوص سرآشپز با رُست بیف و قارچ گریل شده. پس در آن‌جا ندا داده می‌شود که...
  • خاطرات تهران ۷. رابطه‌ی باد و دلار چهارشنبه 27 تیر 1397 06:25
    دخترعموی نگارنده برای تنظیم باد تایر خودروش مراجعه‌ کرده به یک تعمیرگاه. آقای تعمیرگاه گفته که باید دوبرابر قیمت معمول بپردازه. وقتی از آقای تعمیرگاه پرسیده شده که چرا یه دفعه قیمت «باد» دوبرابر شده ایشون فرمودن چون دلار گرون شده! پیدا کنید رابطه‌ی باد و دلار را.
  • رفاه و رضایت از زندگی چهارشنبه 9 خرداد 1397 00:31
    ۱- یه بار، خیلی سال پیش، یکی می‌گفت توی سوییس یا یکی از این کشورهایی که خیلی مرتب و تروتمیز هستند یه شرکت شیر درست شده که از روی قصد هر از چندروزی شیرهای فاسد می‌بره در خونه‌ی مردم و یا بعضی روزها دیر ‌می‌بره و بعضی روزها زودتر از موعد. بعد مشترکین این شرکت - که دقیقا به همین دلیل مشترکِ شرکت شدند - عصبانی می‌شوند و...
  • خواب! جمعه 28 اردیبهشت 1397 01:13
    یک‌سری چیزهایی وجود دارند که اگه از چشم یک ناظر بیرونی بهشون نگاه کنیم فوق‌العاده عجیب به نظر میان. یکی از این‌ها همین قضیه‌ی «خوابِ» خیلی ساده است. واقعا عجیب نیست که آدمیزاد روزی حوالی ۸ ساعت مثل جسد بیفته یه گوشه‌ای،‌ نه چیزی بشنوه و نه چیزی ببینه و کلی انرژی بسوزونه (انرژی مصرفی در حین خواب ۹۰٪‌ انرژی مصرفی در حال...
  • از نوشته‌ها سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397 17:35
    نوشته‌هایم مانند بچه‌هایم می‌مانند. وقتی به دنیا می‌آیند دوستشان دارم. همه را. زشت و زیبا، شاد و غمگین. بعد کم‌کم بزرگ می‌شوند، شخصیت می‌گیرند، معنا و مفهوم پیدا می‌کنند، هر روز که می‌گذرد معنایی جدید می‌گیرند، معناهایی که من اراده‌شان نکرده بودم. همه‌چیز از دست من خارج می‌شود. می‌شوند چیزی خیلی فراتر از آن‌چه به...
  • سطل زباله شنبه 4 فروردین 1397 23:19
    کلا یک کودک هرکاری رو که از دیگران ببینه سعی می‌‌کنه که اون هم انجاش بده. مثلا اگربرای اولین بار ببینه شما در کمدی رو باز می‌کنید، اون هم میره و سعی می‌کنه که با تقلید از حرکت شما در اون کمد رو - که تا به حال فکر هم نمی‌کرده ممکنه باز بشه - باز کنه. انداختن زباله توی سطل زباله یکی از آخرین چیزهاییست که شما باید...
  • تکلفات شنبه 26 اسفند 1396 20:48
    حنا به ماکارونی - که خیلی هم دوست داره - می‌گفت «مانقانقِه». از اون کلماتی که بچه‌ها خودشون اختراع می‌کنند. هرچی هم ما اصرار می‌کردیم که بگه ماکارونی باز همون اختراع خودش رو به کار می‌برد، و البته مایه‌ی مزاح اطرافیان می‌شد. امروز برای اولین بار ماکارونی رو که دید گفت «ماکارونی». بهش گفتم بگو «مانقانقه» ولی بازهم گفت...
  • سمساری متحرک سه‌شنبه 10 بهمن 1396 23:53
    من نمی‌دونم این خانم‌های محترم (حالا بعضی‌هاشون) - که این‌قدر به تمیزی و مرتب بودن خونه اهمیت می‌دن و خدای ناکرده اگر چیزی یک آنگستروم از جایی که باید باشه اونورتر باشه یا اگر به اندازه‌ی قطر کوارک هسته‌ی اتم هیدروژن غباری روی پنجره باشه زمین رو به زمان می‌دوزند - چرا نوبت به خودروی زبون بسته‌ی خانواده که می‌رسه می‌شن...
  • شادی و غم شنبه 9 دی 1396 21:45
    فکر می‌کردم خنده‌ و شادی یک کودک چقدر عمیق‌تر از خنده‌ و شادی یک بزرگ‌ساله، و غم و گریه‌ی یک کودک چقدر سطحی‌تر از غم و گریه‌ی یک بزرگ‌سال. وسیله‌ای برای اندازه‌گیریش ندارم، ولی حسم این‌طوری می‌گه. با خودم فکر کردم شاید دلیلش اینه که بچه‌ها حس می‌کنند هر آمدنی همیشگی است، و هر رفتنی موقتی:‌ پدر که شب برمی‌گرده خونه تا...
  • انرژی سه‌شنبه 14 آذر 1396 21:28
  • فقر، عظیم ناخوش چیزی است* پنج‌شنبه 25 آبان 1396 22:13
    یکم - ساعت حوالی شش صبح یک‌شنبه پنجم تیرماه ۱۳۹۶ است. راننده‌ی یک تانکر نفت خام، که بیست و پنج هزار لیتر نفت را از کراچی به لاهور می‌برد نزدیکی‌های بهاولپور ۱ کنترل خودرو را از دست می‌دهد. تانکر از جاده خارج و همان نزدیکی‌ها واژگون می‌شود. نفت از تانکر به بیرون سرازیر می‌شود ۲ . صدها نفر از مردم روستاهای کوچک اطراف و...
  • خاطرات تهران ۶. کولرِ گازی! جمعه 14 مهر 1396 22:38
    آقای پول‌دارِ دوستِ‌ دوستِ‌ بنده: آره دیگه، امسال یه باغ هم شمال خریدم. میخوام یه ساختمون کوچیک هم وسطش بزنم. طرحِ همه‌‌‌جاش تقریبا تکمیله،‌ فقط کولرش رو نمی‌دونم چی‌کار کنم؟ من:‌ چطور مگه؟ آقای پولدار: آخه کولر آبی شمال جواب نمی‌ده. من: بدیهیه. خوب کولر گازی بزنید. آقای پولدار: مشکل اینه که جایی که ما هستیم هنوز...
  • «مرگ ایوان ایلیچ» چهارشنبه 29 شهریور 1396 00:09
    شخصیت‌های کتاب‌های داستایوفسکی اصولا همگی بسیار واقعی‌ و ملموسند. در حقیقت هیچ شباهتی به شخصیت‌های تخیلی ندارند. انسان‌هایی هستند خیلی شبیه آدم‌های دوروبرمان که در روزهای روشنِ هیجان و خوشحالی، و هم در شب‌های تاریکِ تنهایی و افسردگی درِ خانه را می‌زنند،‌ داخل می‌آیند، آرام روی مبل می‌نشینند، قهوه می‌ریزند، سیگار دود...
  • خاطرات تهران ۵. اسپلیت! دوشنبه 13 شهریور 1396 15:11
    نما:‌داخلی. مغازه‌ی لوازم خانگی‌ِ برادرانِ #&#$%#@#. سه‌راهِ امین‌حضور. من:‌ سلام! آقای پشت میز: سلام علیکم. بفرمایید! - ببخشید من دنبال یه کولرگازی دیواری بودم. همین‌ها که بهش می‌گن «اسپلیت». - چه مدلی می‌خواستید؟ - والا همین. میخواستم یه راهنمایی هم بخوام. برای یک اتاق تقریبا ۱۲ متری می‌خوام. - بله بله. ببینید،‌...
  • خاطرات تهران ۴. عصبانیت‌های ایرانی سه‌شنبه 31 مرداد 1396 00:20
    ساعت ۷ صبح. پرواز اصفهان تهران. مسافران نشسته‌اند. به من صندلی راهرو داده شده. مسافر صندلی وسطی می‌رسد. آقای میانسالی است. بلند می‌شوم و می‌نشیند. هنوز کاملاٌ ننشسته دودستی بر سرش می‌زند و فریادی از نهادش بلند می‌شود که «ای وای، باز هم صندلیم افتاده روی بال هواپیما،‌ تا تهران کمرم خُرد می‌شه»! تا تهران یک‌ریز و...
  • خاطرات تهران ۳: هشتمین روز آفرینش دوشنبه 19 تیر 1396 23:38
    « و روز هشتم آفرینش، چون از خلقت فارغ شده بود، رنج و تَعَب ابناءِ بشر در دنیای خاکی سخت اندوهگینش ساخت. پس به بنی‌بشر پختن نان سنگگ تعلیم فرمود تا اندکی از رنج و تعبش کاسته شود. بنی‌بشر چون اول بار نان سنگگ بپخت و بخورد در جا از حال برفت و سه‌شب و سه‌روز در کما بود. بعد که به هوش آمد لقمه‌ای دیگر در دهان گذاشت و این...
  • 354
  • 1
  • ...
  • 3
  • 4
  • صفحه 5
  • 6
  • 7
  • ...
  • 12