سلام
نگفتم همه منتظرند که از این سنجاب بشنوند. حتما عکس سنجاب رو توی وبلاگ بیژن عزیز ببینید خیلی make sense میکنه
عرضم به حضورتون که از مشکلات. البته خوب اینجا مشکلات که چه عرض کنم... آقا خلاصهی کلام که اینجا مشکلی نبوده که برای داییتون پیش نیاد. اولین اتفاق خوبی که افتاد این بود که عزیزان housing توی مدارکشون نوشته شده بود که من به جای اول سپتامبر اول جولای قراره بیام اینجا. یعنی در حقیقت اونا می گفتن که تو وقتی خواستی آنلاین اپلای کنی زدی اول جولای . بعد حالا چی شده ما از اول جولای اتاق آپارتمان رو برات خالی کردیم و حالا باید دو ماه بیشتر رنتشو بدی ( دوستان توجه دارند که اجاره این آپارتمان ماهی ۵۵۰ دلار!!هست) هیچی دیگه خوب آدم اولش میخواد هرچی کمتر با این آدمای اداری فرنگی سر و کارش بیفته خوب تا کم کم فرهنگشونو یاد بگیری و بتونی به زبون خودشون باهاشون حرف بزنی. ما هرچی میخواستیم اینجوری بشه بدتر شد. هیچچی دیگه حالا توی درگیری جا افتادن و خرید مایحتاج اولیه و ثبت نام و ... کارم شده بود از این آفیس برو به اون آفیس. با این سرو کله بزن و با اون سر و کله بزن. هیچچی به هیچ صراطی مستقیم نبودند. دیگه بعد از اینکه با هزار تا دلیل و مدرک ثابت کردم که من قصد نداشتم توی اون تاریخ بیام و اشتباهی رخ داده قبول کردند که این پولو ۵۰-۵۰ نصفشو من بدم نصفشو هم هیچی. آقا دردسرتون ندم در نهایت ۳۰۰ دلار اضافی به خاطر کشک منو شارژ کردند.
کماکان ترجیح میدم کمتر با این آدما سروکارم بیفته اما مگه میشه. هفتهی پیش گفتم خوب بعد از یه سری دردسرها امشب هوا هم یه کمی سرد شده برم یه هیتر بخرم و یه خواب راحت بکنم و بعدش هم بشینم درس بخونم. دوتا فروشگاه رو میشناختم که هیتر میفروختند. هر دو شونو سرزدم و بالاخره یه هیتر خوب و نسبتا مناسب انتخاب کردم و خریدم . بعد هم با شاتل اومدم آپارتمان(شاتل فضایی نه! اینجا به این اتوبوسهای کوچیک میگن شاتل) آره دیگه ( حالا وسط ماه مبارک! هم هستش) آقا ما هنوز این دوشاخه را به سوکت نزده بودیم که جناب هیتر با صدای مهیبی رفتند روی آسمون! کارد بهم میزدی خونم در نمیاومد. حالا خوب قوانین تعویض و استفاده از گارانتی و اینا هم که در مورد هر چیزی فرق میکنه اینه که گفتم یاعلی شروع شد. بالاخره با هر زحمتی بود جمع و جورش کردم و بردمش همون فروشگاهی که خریده بودم و حالا بیا حالی طرف کن که آقا این چیش شده. ولی خوشبختابه خیلی دردسر نداشت و حاضر شد که عوضش کنه که من ترجیح دادم برم یه جای دیگه یه مدل دیگه بخرم.
هفتهی پیش هم یه کتاب برگردوندم به کتابخونه که گم شده! من مطمئنم که اونو انداختم توی صندوق مخصوص کتابهای برگشتی و عزیزان کتابخانه اونو توی اکانت من هنوز خط نزدند. دیگه دردسرتون ندم که من چقدر اینطرف اونطرف رفتم و چند تا فرم پر کردم و ... و اون عزیزان هم هنوز دارند میگردند.... و این ماجرا ادامه دارد
آهان تا یادم نرفته کار و بار مدیکال سنتر... اون دیگه خیلی افتض بود. خدا به روزگارتون نیاره کارتون به اینا بیفته. سر کارهای بیمه و از این جور چیزا ... منو بیچاره کردند. خوب البته این چیزایی نیست که برای همه پیش بیاد ولی خوب دیگه اگه مثل حاجیتون! روی سبد شانس نشسته باشید اینه دیگه خوب حالا هر دفعه ۵-۶ مورد از این اتفاقهای خوب رو مینویسم که روحیه بگیرید. یه نکته هم رو باید توجه داشت که اینجا روی کسی نمیشه حساب کرد . یعنی اینکه هر کاری رو خودتون باید بکنید. در هر صورت ایشالا اگه اومدید اینجا آفیسی نبوده که من سروکارم بهش نیفتاده باشه هرکاری بود در خدمتتون هستم.
امشب افطار ام آی تی بود که استادهای دانشگاه و کارمندهای دانشگاه رو دعوت کرده بودند. افطاری خوبی بود جای همگی خالی بود. یه سخنرانی خوب هم داشت که من miss کردم
عرض کنم که این امیت ما هم یه کمی این لغت های فارسی رو بلده ... دیروز داشت برام قصهی " نادیر شاهاظفر" رو میگفت (البته نمیتونه فارسی حرف بزنه ولی خوب یه سری کلمات مثل کتاب و اینا رو میفهمه) ( من مرده بودم از خنده یادم اومد یه بار یکی از بچهها میگفت این جناب نادر هر وقت پول کم میاورده یه لشگر جمع میکرده و یاعلی یه سفر میرفته هند و بالاخره چند سالی اوضاع توی کشور به راه میشده . البته امیت خیلی از این نادیر شاهاظفر بد نگفت ولی گفت که یه سری چیزا رو ورداشته رفته ( که البته من فکر میکنم خیلی بیشتر از یه سری چیزا بوده)
بعدش هم داشت در مورد کاظیم کان حرف میزد که من بهش گفتم تلفظش غلطه. بعد ازش پرسیدم که تفاوت kan و khan چیه و اون گفت که اولی kan هست و دومی kkkkkan ولی من گفتم که این دوتا که یکیند تو باید بگی کاظم خان اول که چپ چپ منو نگاه کرد و بعد گفت که چندبار دیگه تلفظ کنم. بعد اومد سعی کنه خ رو تلفظ کنه که نمیدونم زبونش توی حلقش گیر کرد چیش شد که بالاخره هرچی مونده بود دیه ش بیفته گردن ما! دیگه گفتم بابا بیخیال همون کاظم کان خوبه اشکالی نداره. واقعا تلفظ خ اینقدر سخته؟؟
آقا شرمنده از دوستان من لینک دادن و از این جور کارا بلد نیستم. ولی این وبلاگ بیژن و علی را ببیند
azadi-b.persianblog
alisinwonderland.persianblog
آقا فان باشید سی یو
سلام
اولا ببخشید . راستش من دو روز پیش یه متن مفصل نوشتم و آپ لود هم کردم ولی نمیدونم چرا این سایت محترم نشونش نمیده . دیگه امروز یقین کردم که به دیار ابدیت رفته ( نوشته هه)
عرضم به حضورتون که میخواستم این دفعه راجع به این شهر بوستون بنویسم. اولا که عین ایرانه ( تهران خودمون) نه که شهر قدیمیه خیلی درب و داغونه. بنابراین ما که تا حالا چیزی ندیدیم ولی بچههای آمریکایی میگن که بقیهی شهرها بهتره. اینجا خوب خیلی به عابرای پیاده احترام میگذارن ولی نه همیشه. آمیت میگه که توی پن استیت که بوده چشماشو میبسته و میدویده وسط خیابون بعد همهی ماشینها ترمز میکردند و اون کیف میکرده. ولی اینجا از این کارا که نمیکرد هیچی اگه چراغ عابر سبز باشه و بدون احتیاط بری روی خط عابر یه دفعه دیدی که بجای مهندس گوشت چرخکرده تحویل جامعه داده شد! ماشالله صفر تا صد ماشینها هم که دهم ثانیه است اینه که جناب راننده تا اراده کنه که پاشو روی گاز فشار بده ( و هنوز این کارو نکرده) ماشین در آستانهی پروازه. در هر صورت که اینجوریه اینجا
ولی مزیتی که داره اینه که شهر بزرگیه. یادم میاد محسن دادفرنیا میگفت که توی کلمسون بعد از ۷ شب پرنده پر نمیزده و برای خرید یه تکه نون ( نه به این افتضاحی!)مجبور بوده ۴۵ دقیقه پیاده بره و از این حرفا. ولی خوب اینجا همه چیز دم دسته. لازم به ذکره که ام آی تی یه دانشگاه درازه (مثل شریف) و خوب خیلی فضای سبز و از این حرفا نداره و اگه این چارلز نبود اصلا دو ریال هم از نظر ظاهر نمیارزید. دیروز داشتم کنار چارلز قدم میزدم ( آهان تا یادم نرفته چارلز دوست دختر من نیست یه رودخانه است ( البته اقیانوس) که در طول ام آی تی کشیده شده خیلی هم بزرگه تقریبا عرضش شاید ۱ کیلومتر هم باشه (نمیدونم چند تا پرانتز باز کردم در هر حال بریم سر اصل مطلب:
عرضم به حضورتون که توی این ایالت ریزه میزه هم دو سه جین دانشگاه و کالج ریخته. تقریبا اینجا همه دانشجو هستند. یه کالج ولزلی هم داره که مخصوص دختراست ( بین ایرانیها معروفه به الزهرا !) و خوب البته تناسبش با ام آی تی شبیه ارتباط دانشگاه الزهرا با دانشگاه شریفه (حاج آقا مستحضر هستند!!!) . ببخشند اینقدر تکه پاره میگم . القصه میخواستم بگم که آقایون که متاهل هستند و میخواهند که با خانومشون بیان آمریکا ( و البته حقوق زنان را رعایت کرده باشم خانمهایی که متاهل هستند و میخواند شوهرشون رو هم همراه خودشون بیارن آمریکا ) این شهر گزینهی خیلی خوبیه چون که بالاخره میتونید دست همسرتون رو توی یکی از این دانشگاهها بند کنید و یه پذیرشی چیزی براش جور کنید. بعدش هم چون شهر بزرگه خوب حوصلهتون کمتر سر میره
یه توصیهی دیگه هم برای دوستان متاهل از قول بچههای اینجا بکنم که یه چیزی که همه روش توافق دارند ( همه اعم از دوستانی که با همسرشون برای ادامه ی تحصیل اومدن و راضین و دوستانی که با همسرشون اومدن و ناراضین و دوستانی که مجرد اومدن و ناراضین و دوستانی که مجرد اومدن و راضین!!!) این که حاج آقا اگه یه سال زودتر بیاد و بعد از اینکه جا افتاد خانمش رو بیارن ( ببخشید من فراموش میکنم اضافه کنید یا اگر حاج خانم یه سال زودتر بیان و سال بعد شوهرشون رو بیارن) خیلی بهتره و خوب راحتتره. البته من نظری ندارم و جزء این ۴ گروه هم هنوز نیستم فقط از قول بچهها گفتم.
خوب حالا خوبه که این سایت محترم یه دفعه هنگ کنه.
یه چیز دیگه هم حیفم اومد که ننویسم اونم اینه که این آمیت ما گفتم هندیه ( البته خیلی پسر خوبیه و شبیه بقیهی هندیها نیست خیلی باکلاسه دوتا هم فوق لیسانس داره ریاضی و مکانیک ) عاشق موسیقی هندیه . دیروز رفته یه سی دی پلیر خریده و حالا ول کن نیست که بیا این آهنگهای هندی رو گوش بده . بالاخره دیشب که یه آهنگ از کاسیم کان!! (کاظم خان ) و یه آهنگ دیگه از گول سار (گلزار) گذاشت نیم ساعت مغزم داشت منفجر میشد (آمیت عاشق این گلزاره میمیره براش!) بالاخره من هم گفتم توی ذوقش نزنم دیگه ....
آقا من در حال میدترم دادنم. مید ترم ما تیک هوم هستش و کلوز بوک!! ۴ روز هم وقت داره ( مجموع سه تا سوال ۲ ساعت هم وقت نگرفت!)
خوب فکر کنم این دفعه به اندازهی دو سه هفته نوشتم
قربان همگی
محمد رضا
پاسخ به نظرات
محمد آقا: اینجا خوب سایتهای فارسی که هستش و از همه جا دسترسی بهش هست ولی روزنامه و چیز دیگهی فارسی پیدا نمیشه. من با ایرانیها هستم و همکاری هم میکنم ( از جمله فردا شب باید بلیط هالیوون پارتی بفروشم !! یه جشنه که همهی ایرانیهای شمالشرق آمریکا توش جمع میشن)
عقیل جون اینجا خود دربنده.
محسن ش تنکس! در اولین فرصت دوربین میخرم و عکسها رو میفرستم برات
محسن ب اینقدری که اون عکس حال داد ... یه ساعت تموم داشتم نگاش میکردن ایول!
آقای (O) حالا چرا میزنی. من هنوز نفهمیدم که شما کی هستی ولی معلومه که از گروههای فشار باید باشی. آقا قرن بیستم هستش خجالت بکش گفتگوی تمدنها تسامح و تساهل ... پروتکل رو هم که امضا کردید .... اینقدر هم قروقاطی نوشتی که اصلا نمیشه بفهمی چی میخواستی بگی. همهی گروههای فشار اینطوریند؟
هلو (حرف اول را با کسره بخونید البته بعضیها! هم میتونند جور دیگهای بخونند)
خیلی ممنون از سوالاتتون. اینطور که معلومه همه بیصبرانه منتظر شنیدن کمالات شیخنا سنجاب هستند. خوب مثل اینکه چارهای نیست دیگه علیرغم میل باطنی باید نوشت...
عرض کنم که همونطور که گفتم سنجاب موجود بسیار باهوشی هست. اولن از ابعادش بگم که طولش ( بدون دم) حدود ۲۵ سانتیمتره و دمش هم به همین اندازست. پس اگه اومدید آمریکا و یه موجود ۲۵ سانتیمتری دیدید اگه That's it اون موشه ولی اگه یه دم ۲۵ سانتیمتری هم بهش وصل بود اون سنجابه. بعد خوب خیلی زیادن دیگه اینجا هم درخت زیاده اینه که دیگه صفا میکنن. سرعت حرکاتش هم خیلی بالاست. بعد جالبیش اینجاست که وقتی بهش نزدیک میشی به سرعت میره پشت درخت یعنی حدود ۱ متر میره از درخت بالا و درست در نقطهی مقابل شما میایسته ( اینجا قطر درختا حدود ۵۰ سانتیمتره و تقریبا همشون چون عمر درختاش دقیقا ۱۵۰ ساله because اینجا یه زمانی جزو رودخانه بوده و همون زمونی که mit رو ساختن درختاشو هم کاشتن). اگه که نزدیک سنجاب درخت نباشه تا زمانی که بیشتر از ۲ متر بهش نزدیک نشدید که هیچی . یعنی اصلا care نمیکنه که شما هستید و داره زندگی عادیش رو انجام میده. اگه از فاصلهی دو متری بهش نزدیکتر بشید رو به شما میایسته و دیگه راه نمیره. ولی جالب اینجاست که در این وضعیت هم وقتش رو تلف نمیکنه ( اگه دقت کرده باشید مثلا وقتی به گربه نزدیک بشید گربه میایسته و خیره به شما نگاه میکنه و هیچ کار دیگهای هم نمیکنه. قابل توجه بعضی .... ها ..... ) ولی سنجاب سریع یه چیزی بر میداره و شروع میکنه به خوردن. تقریبا اگه حدود ۱ ساعت همینجوری بهش نگاه کنید مدام یه چیزایی ور میداره و میخوره یعنی به هیچوجه وقتش رو تلف نمیکنه (اگه گفتید کی یه ساعت تموم اونجا وایساده نگاش کرده!) بعدش هم وقتی ببینه serious نیستید راشو میگیره و میره. خوب این هم از سنجاب اگه سوالی بود ( که قاعدتا باید خیلی هم زیاد باشه) بگید تا ببینم چی میشه. دوربین هم بالاخره خریدم و انشاالله هر هفته چندین عکس از سنجاب براتون میفرستم. اگه که دیدم بیشتر علاقهمندید هم که دیگه هر هفته از سنجاب و موجودات جدید مینویسم
خوب that's it برای امروز. have fun
در مورد نظرات شما:
اولا آقا این که گفتم رادیو تلویزیون به خاطر این بود که یکی از دوستان آذری زبان ! ما زحمت کشیدند آدرس وبلاگ رو به ۲۰۰ نفر در address book شون ( از جمله خودم !! ) فوروارد کردند. این افراد شامل استاد دانشگاه شیراز تا نگهبان سابق خوابگاه طرشت سه هستش. البته خوب بیشتر از این هم انتظار نمیرفت ولی خوب ...
ولی اصلا قرار بود این وبلاگ ( توجه کنید که قرار بود !) برای این نوشته بشه که برای بچههایی که ایران هستند و نمیخوان بیان خارج و یا میخوان در آینده بیان مفید باشه و تصور درستی بهشون بده. چون واقعا من خودم هیچ تصوری از خارج از کشور نداشتم و هیچکدوم از دوستام هم هیچوقت واقعیات اینجا رو به من نگفتند. نه حتی عکسی و نه حتی نوشتهای . حالا اگه فکر میکنید این وبلاگ به درد میخوره ( که من بهتون شک خواهم کرد ) of course که خوشحال میشم بخونیدش و به کسایی که فکر میکنید براشون مفیده بفرستید . همون طور که دیدید ما قراره به دلیل درخواست مکرر دوستان در مورد botaby و جانورشناسی بیشتر بنویسیم (including human ) بنابراین اگه به این علوم علاقهمندید یا علی.
خوشبختانه امسال چند نفر از بچههای اینور آب دارند وبلاگ مینویسند که البته دور از جون این وبلاگ وبلاگهاشون درست حسابیه. بنابراین توصیه میکنم حتما به اون ها هم نگاه کنید.
بعدش هم که محسن میگه که فقط از خوشیها مینویسی خب حرفش درسته به خاطر اینکه من وقتی میام وبلاگ بنویسم که سرحالم دیگه. مثلا اگه بخوام براتون از مصائب زندگی در فرنگ بنویسم خوب خودش یه وبلاگ دیگه میشه. ولی باشه سعی میکنم از همه چیز بنویسم
آقا شرمنده اگه این دفعه خیلی غلط غولوط داره. دیشب میان ترم داشتم و امروز هم سرما خوردم و ماه مبــــارک هم که هستش (علما دانند) و هوا هم دوباره گرم شده و بادی هم میوزه که نمیشه در ماشین رو باز کرد ( ماشین باید عمود بر جریان باد وایسه تا بشه درش رو باز کرد ) خوب طبیعیه دیگه که اینطوری بشه دیگه
سلام
خب امروز قراره که آنطور که محسن خواسته بود از اوضاع آموزشی و علمی اینجا بنویسم. اولا ام آی تی یه شبکهی بسیار امن و گسترده داره که با اسم کربروس با شاخههای آتنا ( ای ثینا همون آتن خودمون ) شناخته میشه. بنابراین شما هرجای دنیا که باشید میتونید خودتون رو به این شبکه معرفی کنید و اصطلاحا تیکت بگیرید و از امکانات این دانشگاه اعم از مقالات آن لاین و کتابخانه و میل و ... استفاده کنید. این ویژگی ام آی تی منحصر به فرده.و این شبکه (کربروس) خیلی معروفه بنابراین هک کردنش یه افتخار بزرگه و بالطبع یک تیم مجهز سرویسدهیش میکنند. در هر گوشه و کنار دانشگاه و خوابگاه و کمپس شاخههای آتنا به نام َََathena cluster وجود داره که معمولا اتاقهایی شامل ۱۰-۲۰ کامییوتر هست .بعضی جاها هم کنار راهروها یه دونه گذاشته. بالاخره هر وقت اراده کنید یه کامییوتر ییدا میشه که باهاش میل چک کرد. ولی سیستم عاملش یونیکس هست و لذا زبان خاص خودش رو داره. یه سری نرمافزارهای هم توسط دانشگاه خریداری شده که روی شبکه هست و تحت یونیکس روی این کامییوترها اجرا میشه مثل matlabو fluent gambit و word و شبیه به اینها. مشکل یونیکسها اینه که سرعتشون خیلی یایینه (ببخشید این سایت محترم حرف سوم رو تایب نمیکنه و من مجبورم یه چیزه دیگه بجاش بکارببرم! خوب بعضی وقتا قات میزنه دیگه) بنابراین کسی نمیتونه این نرمافزارها رو روی کامییوتر شخصیش که ویندوز داره نصب کنه یا از اونا با interface گرافیکی استفاده کنه. نرمافزارهای تحت ویندوز خیلی گرونه و بستگی داره که استاد یا آزمایشگاهی که براش کار میکنید اون رو خریده باشه یا نه. ضمنا اینجا print مجانی هست ولی copy رایگان نیست. برای هر صفحه کیی ۱۰ سنت باید یرداخت.
دومین و آخرین چیز تحسین برانگیز MIT کتابخانههاش هستند که اولن open هستند یعنی شما میتونید برید وسط کتابها بگردید (چیزی که آرزوش توی شریف به دل ما موند!) و ثانیا میتونید بینهایت کتاب امانت بگیرید. مهلت برگشت کتابها معمولا یک ماهه و میشه آن لاین کتابها رو تمدید کرد. چندین کتابخونه توی MIT هست از جمله BAKER و Science . اگه کتابی رو گم کرده باشند یا نداشته باشند هم از کتابخانهی دانشگاههای دیگه ظرف ۱ هفته تهیه میکنند و میفرستند. چندین سالن مطالعه داره که خیلی راحت و آروم هستند و اگه کسی حوصلهی درسخوندن رو داشته باشه خیلی بهش حال میدن!!
به قول فرنگیها that 's it یعنی همین. کلاسها و تحقیقات مثل ایرانه فقط چون امکانات زیادتره جلوهی بیشتری داره. فکر نمیکنم مجموع استادای اینجا (مجموعا) بتونند یه درس مثل درسای دکتر نثیر ارایه کنند (البته اخلاق همشون مثل اخلاق دکتر نثیره!!!) من سر کلاس Slotin هم رفتم (بچههای کنترلی خوب میشناسندش) فقط کتابشو cop میزد روی تابلو و حتی شمارهی فورمولها روهم از روی کتابش مینوشت مثلا مینوشت این فرمول فرمول ۱۲-۱۱ از کتاب من هست! دو تا کلاس هم خودم دارم که یکیش بدک نیست ولی اون یکی خیلی افتضه.
اینجا خیلی دانشجو بیس هستش یعنی کاملا بستگی داره که کسی بخواد کار کنه یا نه. دانشگاه خیلی از آدم کار نمیخواد . به استاد هم بستگی داره. خوب یه سری استادا خیلی گیرن هر روز کار میدن به دانشجوشون و کلی ازش کار میخوان بعضیاشون هم بهترن بعضیهاشون هم خیلی خیلی باحالن !!! 
امکانات تفریحی و ورزشی MIT از ظاهرا ۲ سال گذشته که یه بودجهی خوبی برای این دانشگاه تخصیص یافته خیلی خوب شده (اونطوری که بچهها میگن) یه زمین فوتبال و یه زمین ساکر ( ببخشید اینجا به فوتبال آمریکایی میگن فوتبال و به فوتبال آدما میگن ساکر) چندین زمین تنیس و سالن بدنسازی و یه استخر و ...
عرض کنم که موجودات زندهی غیر از انسان هم اینجا غیر از سگ و اندکی گربه ( که به شدت مورد علاقهی مردم هستند. مثلا اگه چب چب به سگ یکی نگاه بکنی ممکنه بیاد باهات دعوا بکنه که روحیهی سگ منو خراب کردی . توی همهی سویر مارکتها هم یه غرفهی کامل (تقریبا یکدهم سویرمارکت) به غذای سگ و گربه اختصاص داره . بالاخره که اینا خیلی اینجا خوش به حالشونه. کلی هم شبا توی تلویزیون تبلیغ میکنه مثلا گربه رو نشون میده که از دیوار صاف بالا میره و بعد میگه که به خاطر این غذا بود و از جور چیزای دری وری ) آهان داشتم میگفتم غیر از سگ و گربه سنجاب خیلی زیاده ( و البته موش هم نباید فراموش بشه !! ) سنجاب موجود بسیار با IQ و جالبیه حالا ایشالا از کمالاتش بعدا مینویسم.
خوب اگه سوالی چیزی بود که در مورد resource های MIT من بتونم جواب بدم بگید وگرنه ایشالا دفعهی بعد از کمالات سنجاب خواهیم نوشت.
بدرود
آقا اولا فکر کنم فقط مونده صدا و سیما اعلام بکنه که من وبلاگ مینویسم. بابا قرار بود فقط سه چهارنفر این اراجیف رو بخونند. شما رو به جون هرکی دوست دارین ... بابا ما جلوی مردم آبرو داریم کلی ملت فکر میکردن ما آدم حسابیم
بعدشم آقا من ۲۷ تا محسن میشناسم بنابراین یه چیزی بنویسید من ببینم کدومتون هستید هرچند از لفظ ماکارونی آشغالی فهمیدم که محسن ز !( اسمتو کامل نمینویسم که آبروت نره ) هستش. به خاطر اینکه در فرهنگ لغت محسن صفت مثبت وجود نداره مثلا کتاب بیخود. استاد مزخرف. دانشگاه لعنتی حتی مهمونی اعصاب خورد کن ...
نه آقا اینجا خوابگاه غذا نمیدن اصلا چیزی به اسم خوابگاه نیست یه آبارتمان هست که مالکیتش برای ام آی تی هست و شما باید براش درخواست کنید و فرم یر کنید و سرماهم رنتشو بدید. کاملا مثل یه خونه عادی
سلام
ببخشید. من دوبار یه چیزایی نوشتم ولی بعد دیدم دو ریال نمیارزه ( منظورم این نیست که چیزایی که الان دارم مینویسم دو ریال میارزه) .
علی صفی در مورد ماه مبارک ! رمضان پرسیده بود و مراسم اینجا. خوب هر شب مسجد دانشگاه افطار میدند من هنوز نرفتم ولی بچهها گفتند که افطارش درست و حسابی و خوبه. شب اول هم که وهاب و تقی اینا همه رو دعوت کرده بودند ( اعم از روزهدارها و روزهندارها) افطار برند آپارتمانشون. عرض کنم که یه شب هم ام اس ای ( مسلمانان ام آی تی) افطاری اساسی دادند و یه مراسم بود که یه دختر خانم در مورد دین اسلام و فواید روزه گرفتن پرزنتیشن ارایه کردند ( این قسمتش خیلی جالب بود) و بعد جلسهی پرسش و پاسخ با حضور امام جماعت ( و امام جمعه)مسجد و چند نفر از آدمهای اجرایی گروه برگذار شد. البته خیلی شلوغ بود . خوب هر وقت یه جایی یه غذای مفتی پیدا بشه یه مشت ملت الاف ( علاف؟؟) هم پیدا میشن که بیان. (البته فکر نکنید اینجا حکومت طالبان هست ها ولی خوب همه چیز پیدا میشه مثلا فردا هم اسراییلیها یه برنامه دارند که فیلم نشون میدند و ((برای مردم بیگناه اسراییل)) اعانه جمع میکنند. پس فردا هم یه گروه دیگه که ترجیح میدم اسمشون رو نیارم شام دعوت کردند!! (البته همهی دانشگاه رو)
من ترجیح میدم خودم غذا درست کنم. تازگیها برای اولین بار در عمرم کشف کردم که غذا پختن چه کار باحالیه. هیچ کاری هم نداره فقط کافیه چند تا چیزو قاطی کنی ( پیاز و گوجه و سیب زمینی) یا مثلا برنج رو بریزی توی یه قابلمهی پر آب و بذاری روی اجاق بقیهاش خودش میپزه . فکر میکنم مامانها زیاد شلوغش میکنند . البته خوب یه کمی دقت لازمه وگرنه اون اتفاقی میافته که دیروز افتاد و بچهها مجبور شدند طبقه رو خالی کنند تا دودها بیرون بره ولی خوب این طبیعیه دیگه.
امشب شب جشن هالووین هستش که ملت لباسهای عجیب غریب میپوشند. من تازه اومدم توی خیابون از جن پیدا میشه تا مرغ و خروس و خرس و سرخپوست و عزراییل ... خوشن دیگه. ایشالا عکسهای هالووین ایرانیها که آماده شد چند تاشا میفرستم که ببیند.
بالاخره هم این آدمهای بی انصاف یه پرزنتیشن انداختند گردن من. چهارشنبهی گذشته نتایج دو ماه الافی را در قالب یک پرزنتیشن ۱.۵ ساعته جلوی ۵ تا دکتر و تیم تحقیقاتی مشترک دانشکدهی مکانیک و ریاضی ارایه کردم.تا ۳ ساعت بعدش نمی تونستم حرف بزنم از بس این لغات مسخرهی انگلیسی رو تکرار کردم یس سر. لت می اکسپلین یو . ایت ایز ا ویندو ... بابا واقعات زبون خودمو خیلی قشنگه چیه این گاربیج. انی وی.
آقا محسن بشت خطه. اینقدر هم ذهنتون خراب نباشه که تا من دهن باز میکنم هزارتا مادر زن و بدر زن و نوه و نتیجه برای من در بیارین. آقای محترم (( او)) من بخدا نمیفهمم چی میگی جملههات نه فعل داره نه فاعل نه مفعول نه حرف ربط نه ...
آقا به همه سلام برسونید
سلام
اولین نکتهای که میخوام بهش اشاره کنم اینه که اینجا (یعنی به طور کلی توی آمریکا اونطوری که من شنیدهام) مردم خیلی نسبت به اروپا مذهبی تر هستند. الان توی همین اتاقی که من توش نشستهام دارم ۸ تا کلیسا رو میبینم ( تازه جهت پنجرهی اتاق من به سمت حومهی بوستون هست نه به سمت مرکز شهر بوستون)
من در مجموع تا حالا (یک ماهی که اینجا بودم ) ۳ دفعه دیدم که یه پسر دست یه دختر را گرفته باشه!! منظرهای که توی ایران حتی توی دانشگاه هم خیلی متداول هست! حتی پارتی هایی هم که برگذار میشه خیلی به قول بچهها خشک و خالی هست ( در مورد علل لزوم شرکت در پارتیها بعدا خواهم نوشت) توی بارتی ها شما باید حتما کارت شناسایی که تاریخ تولد شما را نشان بدهد به مسوولین پارتی ارایه کنید اگر سن شما از ۲۱ سال بیشتر بود یک دستبند زرد رنگ کاغذی ( منور) بهتون میدن بعد میتونید مشروبات الکلی مصرف کنید. در غیر اینصورت میتونید وارد پارتی بشید ولی اگر مشروبات الکلی بخورید و پلیس شما رو ببینه اونوقت ....
کسی حق نداره در ملا عام مشروبات الکلی بخوره ( مثل خیابان ها و سایر اماکن عمومی)اینا قانونهای اینجاست. از جمله قانونهای دیگه اینه که اگه یه زن از یک مرد شکایت بکنه اول حاج آقا را دستگیر میکنند ( بدون مقدمه ) بعد به شکایت رسیدگی میکنند . بنابراین اینه که باید احترام خانمها رو خیلی نگه داشت. فکر کنم قبلا گفتم که لمس کردن دست یک زن بدون اجازهی او در صورت شکایت میتونه منجر به تا ۵ سال زندان بشه!! بنابراین که اینه دیگه...
تلویزیونشون فیلمهای سینمایی را سانسور میکنه ( دیگه معروف تر از شبکهی تی ان تی که نیست ) دیشب داشتیم با بچهها فیلم وکیل مدافع شیطان رو میدیدیم. اینقدر این فیلم را تکه باره کرده بودند که اصلا موضوع فیلم را نمیشد فهمید من این فیلمو توی ایران هم دیده بودم ! ولی جالبه که وقتی به یه آمریکایی میگی میگه باید اینکار و بکنند . صحنههای غیر مجاز را نباید توی شبکههای عمومی نشون بدند و فقط توی سینما یا شبکههایی که مخصوص شدهاند میتوانند نشان بدهند. ( مقایسهکنید با برخورد مردم با سانسور در ایران! و حتی در دانشگاه صنعتی شریف).
توی جو کاملا آزاد مردم کاملا منطقی فکر میکنند. قوانینشون هر چند که عجیب و سخت قبول میکنند یکی دیگه از قوانین اینه که صدای آهنگ حتی در ایام تعطیل بعد از ساعت ۱ بعد از نصف شب نباید بگوش برسه (البته خیلی سخت گیری نمی شه) ولی وای به حالت اگه یکی به بلیس تلفن بزنه....
فقط یه نکته هم در مورد بارتی ها بگم که توی این مراسم مقدار معتنابهی مواد غذایی بیدا میشه که میشه به بهونهی شرکت در بارتی غذای یکماهتو بخوری...
بعدش هم بارتی یعنی اینکه میوه و کیک و ... میذارن اونجا بعد ملت جمع میشن دور هم یه آهنگ هم میذارن و ملت با هم صحبت میکنند ( حتی بعضی وقتا در مورد حل مسایل درسی !!!!!!!!!!!) اینجا ام آی تی هستش دیگه اینم بارتیشونه!
آقا به برو بچ سلام برسونید ( امروز سعی کردم به جای دری وری ( یا بقول شجاع .....) حرفای بدرد بخور بنویسم !
سلام
این وبلاگ رو من سعی میکنم هفتهای یک بار بنویسم ( حالا شاید هم یه هفته شد هفت بار یا بیشتر) ولی اگر هفتهای یه بار سر بزنی ( آقای o ) احتمالا یه چیزی پیدا کنی.
یکی از حاجآقای های رنک ! در مورد فعالیتهای مذهبی و گروههای مذهبی دانشگاه پرسیده بودند که قرار شد من برایشان در وبلاگ بنویسم (حاج آقا سلام) . یک گروه دانشجویان مسلمان دانشگاه هست که نسبتا فعال هم هست آدرسش هم
http://web.mit.edu/mitmsa/www/
هستش. اگه بخواهید میتونید جزء میل لیستشون بشید. ولی اونقدر روزی براتون میل میاد که سر هفته بیخیالش میشد. میلهاشون هم خیلی حاجاقایی هستش. مثلا اینجوری شروع میشود که برادران و خواهران سلام علیکم. و از اینجور حرفا
دیگر گروههای مذهبی خفن ! یکی اسراییلیها هستند که نمیدونم دقیقا صهیونیست هست اسم گروهشون یا اسراییلی ولی خوب فعالیت دارند ( روز معرفی گروههای دانشجویی مثل همونکه توی شریف هم هر سال اول سال انجام میشه با این گروهها آشنا شدیم) بهایی ها هم یک گروه دارند. یه چیزی که جالبه اینه که ما ایرانیها با اسپانیایی ها و فرانسویها خیلی شبیه هستیم. روز معارفه گروههای دانشجویی یکی از این بچههای دانشجویان اروپایی دانشگاه گیر داده بود که بیا و عضو گروه ما شد. آخرش فهمیدم که فکر کرده من فرانسوی هستم.بهش گفتم برو خدا روزیتو یه جای دیگه حواله کنه.... آهان این گروه اسراییلیه هم گیر داده بود که اگر علاقه داری بیا فعالیت سیاسی بکنیم . منم گفتم ؛ من ایرانی هستم میفهمی یا نه اونوفت دیگه بیخیال شد
یه گروهم که پی اس ای هستش که دانشجویان ایرانی دانشگاه هستند
http://web.mit.edu/persian/www/index.html
هوم پیجشون خیلی قشنگه ولی همشون همش دارند درس میخونند. عرضم به حضور حاج آقا که یکی دوتا گروه دیگه هم هستند که خیلی با ایمان نیستند (کلی هم برای خودشون فلسفه دارند و تبلیغات میکنند و ...) البته اینجا حدود ۱۰۰ تا گروه هست که هرکدوم اینا یکیش هستند. خوب آزادیه دیگه
مغازهی گوشت حلال هم کمابیش زیاده. البته اینجا چند نوع مسلمون هستش. بعضیهاشون همه چیز میخورند! بعضیهاشون فقط گوشت خوک نمیخورند. بعضیهاشون گوشت گوسفند را حلال میگیرند ولی گوشت مرغ را میخورند بعضی ها هم همشو از این حلالی ها میگیرند! تکثر و از این حرفا . خوب مزهی گوشت حلال بهتر هستش از گوشتی که اینا میخورند چون خونش خارج شده ( علمای اعلام میدونن که وقتی مطابق دستور اسلام یا یهودیت حیوان را ذبح میکنند چون فقط رگ گردن را باید زد و نخاع قطع نمیشود قلب به زدن ادامه میده و تمام خون از بدن خارج میشه در صورتی که اینا سر حیوون را قطع میکنند و قلبش هم همون آن میایسته و خون داخل بدنش باقی میمونه . اینجوری میگن) البته اینجا مسلمونهایی هم داره که بعضی وقتا مردم بلاد کفر بهشون میگن بابا اینقدر الکل نخور یا دنبال این کارا نرو یا ....
سلام
متاسفانه جملهام به دلیل هنگ کردن سیستم ناتمام ماند. بله این لپتا پی که دارم باهاش تایپ میکنم و از جرج گرفته شده است پنتیوم تری ۱۰۰۰ هستش ولی نمیدونم باهاش چکار کرده که مثل تراکتور صدا میکنه به طوری که وقتی اوفوک که اتاق کناری هست میخواد بخوابه باید خاموشش کنم (باطبع وقتی خودم هم میخوام بخوابم باید ۱ ساعت باشه که خاموش باشه تا صداش از گوشم بیرون رفته باشه)
امروز خبرهای خوبی مبنی بر اخراج ایرانیهایی که در آمریکا درس میخونند شنیدم. امیدوارم که ... ( هیچی هم که نمیشه بنویسی یا اونوریها گیر میدن یا اینوریها) بهتره بحث سیاسی نکنم/
مصاحبهی حسین آقا را هم گوش کردم. نمیدونم چرا خارجی ها باید در هر حال بما بخندند. چه موافقها که صحبت میکنند و چه مخالفها و چه خودمون!!!
عرض کنم که خدمت آقای صفیخانی که شاکی شده بودند اسمشون را عوضی نوشتم که برو خدا را شکر کن چون اونوقت قصد داشتم یه حرف دیگه هم بهش اضافه کنم که برای ... منصرف شدم.
چند تا نکتهی دیگرو هم نوشتم که چون مخاطبین این سایت عمومی هستند ترجیح دادم که پاکش کنم. ولی حالا به یکیش اشاره میکنم ... یک حرف بس است و از این حرفا....
خوب اینجا دخترا و خانمها لباس و شلوار میپوشند و بنابراین با توجه به اینکه خودشون هم خیلی حساس هستند اگه یه کمی بدنشون روی فرم نباشه مسخرهی خاص و عام میشند. بنابراین بیچارهها مجبورند کلی ورزش کنند. تقریبا ساعتی از روز رو پیدا نمیکنی که کنار رودخونه ۱۰-۲۰ نفر ( همه هم مونث!!) در حال دویدن نباشند . از ساعت ۵ صبح من دیدم تا دیشب حوالی ساعت ۱۱ داشتم بر میگشتم آپارتمان... خیابونها و پیادهروها هم همیشه ... بالاخره عناصر اناث ایران باید خدا را شکر کنند... و هروقت به فکر آزادی و از اینجور حرفا افتادند حتما قبلش ۵-۶ ساعت برای بدنسازی (فقط برای روی فرم ماندن نه بدنسازی!)در روز وقت رزرو کرده باشند.
آقا شماها هم شروع کنید وبلاگ نوشتم مخصوصا تو علی سفی که مطمئنم وبلاگت هر روز پر از نکتههای شیرین و شنیدنی هست....
سلام
اگه این کامپیوتر لعنتی اجازه بده و سایت محترم پرشیان بلاگ هنگ نکنه امروز میخوام ۴ تا کلمه بنویسم. این کامپیوترو جرج تازه آورده ( تا حالا توی اتاق سانشون بوده!!!)سان یعنی پسرش که ۱ سالشه عکسش هم بک گراند کامپیوتره . کامپیوتر خوبیه ۳۲۰۰ و ا گیگ هم رم داره ولی مشکل هاردوری پیدا کرده و مدام هنگ میکنه حالا قرار شده این آمیت با کمپانیش تماس بگیره ببینه چکار میشه کرد....
عرضم به حضورتون که یه نکتهی جالبی که وجود داره اینه که اینجا هیچ چیز عجیب نیست. دیروز داشتم توی محوطهی دانشگاه قدم میزدم ( هوا اینجا هنوز گرمه) و لباس آستین کوتاه هم پوشیده بودم . بعد یکی داشت از جلو میاومد شورت ورزشی پوشیده بود و یک کاپشن خفن زیپ کاپشنش رو هم بسته بود و کلاهشو هم انداخته بود روی سرش و بند کلاهش رو محکم بسته بود ( بالاتنه = قطب جنوب) من اصلا تعجب نکردم ( چون اینجا هیچ چیز عجیب نیست) ولی یه لحظه فکر کردم اگه توی ایران همچین قیافهای دیده بشه چقدر توی چشم میزنه . آدم درست و حسابی هم بود و خیلی هم جدی داشت راه میرفت. اینجا لباس خیلی بی اهمیت هست. مردم خیلی راحت لباس میپوشند . کلی از بچهها با دمپایی ( یا سرپایی!)میان سرکلاس . حتی بعضی از استادا با شلوارک میان سر کلاس. من تا حالا یه استادو دیدم ( البته از بین ۵-۶ تایی که زیاد میبینمشون)که بعضی وقتا کراوات بزنه. دانشجوهاهم که هیچوقت!
یه نکتهی دیگه مسلمونایی هستند که اینجا میبینیم. دیروز رفته بودم مسجد دانشگاه بعد اینا خوب بیشتر سنی هستند و از اون عربهای ((های رنک)). بعد یکیشون داشت وضو میگرفت شالاپ و شولوپ و پاچههاشو زده بود بالا و دیگه وضعی که نگو و نپرس نمیشد از یک کیلومتری بهش نزدیک شد. اونم با چه وضع لباس پوشیدنی... داشتم فکر میکردم که چقدر این طرز وضو گرفتن برازندهی این عربهاست! اونوقت ایرانیهای باکلاس ....
یه موضوعی که در بابت تروریسم یه کمی ( شاید هم خیلی )دردناکه اینه که مارو قاطی این عربها میکنند . به خدا من نژاد پرست نیستم ولی توی فرودگاه مثلا ما باید اسپشیال رجیستریشن میکردیم. چندتا ایرانی بودیم و یه عده عرب و ... تنها چیزیش که خجالت داشت این بود که ما باید کنار هم یه جا وای میستادیم و فقط میخواستم ببینید این عربها چه کار میکنند.
یه نکته هم در مورد انگشت نگاری بگم که خوب اسپشیال رجیستراشین یعنی اینکه یه فرم پر میکنی و ازت عکس میگیرند و اثر انگشت. رفتارشون بسیار محترمانه و خوبه ( البته خوب مثل هر جایی آدم تا آدم هست دیگه بعضیاشون هم معطل میکنند) بعد اثر انگشت هم اینطوریه که یه دستگاه کوچک هست که انگشتتو آروم میذاری روش ( اونهم فقط دو تا انگشت ) اونلحظه داشتم مقایسه میکردم که اینا چون مارو تروریست میدونم از ما اثر انگشت میگیرند اون هم چه باکلاس و تمیز و مودبانه و اونوقت ما توی کشور خودمون قدم از قدم برمیداریم باید تا آرنجمون رو بکنیم توی استامپ و ۵۰۰ جا رو انگشت بزنیم و کلاسهی آثار انگشتان دست و پا رو تحویل بدیم. تازه استامپشم رو جوری میگیرند که تا دو ماه اثرش میمونه و با اسکاچ و سنباده هم پاک نمیشه ( انتخابات. ادارهی محترم گذرنامه.......) بعد تازه این اثر انگشتا هم کشکیه . توی ادارهشون پرسیدم که سیستمش چجوری کار میکنه. آفیسرش کامپیوترش رو ران کرد و نشون داد که کامپیوتر اثر انگشت رو تحلیل میکنه و اگه تا ۸۰٪ شبیه اثر انگشت قبلی باشد او کی هست وگرنه احتیاج به ملاحظات بیشتری داره ( میخوام بگم که آثار انگشتی که توی ایران میگیرند هیچوقت هم تحلیل نمیشه یعنی اصولا بدردی نمیخوره)
آقا امروز من عصبانیم بهتره دیگه چیزی ننویسم. ببخشید ما مخلص عربها هم هستیم ولی بعضیهاشون واقعا ... اینجا بعضی وقتا مسلمون بودن خجالت داره ( به خاطر رفتار و سر و وضع سایر مسلمونا نه به خاطر دیگهای )
آقا ما مخلص همتونیم
واما پاسخ به نظرات:
۱- ببین من گفتم اینجا در مقایسه با اروپا مردم مذهبیتر هستند. نگفتم که دیگه اینجا همه راهبه هستند و ... (تازه کلی هم یهودی خفن داره)
۲- آقا اسمتونو بنویسید من ببینم مشکلتون چیه که تهمتهای ناروا میزنید . دوست دختر کدومه؟ اصلا دختر چیه؟
۳- ناآرام رو هم نشناختم و توی یو آر الش هم پیداش نکردم
۴- یه عکس هم هستش که همون روزهای اول گرفتم ( ازم گرفتند)
http://web.mit.edu/game/www/images/2003.08.29.kayak/P8290002.jpg
برای اونایی که منو نمیشناسند من اون وسطی هستم که تیشرت زرد رنگ پوشیده
آقا سلام
خیلی حال دادید (علی سفی و محسن شاهی را میگم) ایول. عرضم به حضورتون که ما همش بالای شهر و میگردیم اصلا پایین شهر چه کار دارم. وقتی رفتم برای سوشیال نمیدونم چیچی اپلای کنم معلومه که بالای شهره دیگه.
امروز بقول فرنگیها ساتردی هست و تعطیل. من هنوز عادت دارم مثل ایران ۵ شنبه و جمعه رو بخوابم. شنبه و یکشنبه هم که همه خوابند لذا اوضاع خوبه...
جرج بدجوری گیر داده که بیا و سمینار بده. هرچی بهش ( جرج استادمه که اصرار داره به اسم کوچک صداش کنم) آره . هرچی بهش میگم بابا ول کن من زبان بلد نیستم نمیتونم یک کلمه حرف بزنم بذار یه وقت دیگه ( اینا مجموعا به انگلیسی میشه پلیز انادر تایم آی کنت ) میگه که نه... حالا که افتاده رو دندهی خفن کاری و هی کتاب و مقاله معرفی میکنه. دو تا زونکن مقاله جمع کردم ( و هنوز نگاشون هم نکردم) . فکر کنم باید ترم بعد استادم رو عوض کنم این خیلی سختگیره ( به گوشش نرسه ها !) عرضم به حضورتون که دو تا هم درس دارم که یکیش با خودشه بنابراین تا این درس پاس نشده نباید در این باره چیزی به گوشش برسه.
ناهار من شده فلافل . اینجا یه تراک لبنانی هست که فلافل میفروشه ( ناقابل ۲.۵ دلار و نوشابه هم که ۱ دلار ) تقریبا ۸ روز در هفته فلافل میخورم. یه زهرماری هم هست که آمیت خیلی دوست دارد اسمش هست توفو وجتابل ( توفو رو جلیلی باید تلفظ کنه اونوقت خوب از آب در میآد) غذای چینی هستش. خیلی بد نیست ولی خوب چینیه دیگه
امروز هم رفتم هیرکات ( یعنی آرایشگاه) عرضم به حضورتون که یه آقا بود و یه خانم ( قیمت
هیرکات اینجا ۱۶ دلاره! یکی اینو به شاهرخ بگه!) ۳۰ دلار نذر کدم که نوبتم به خانمه برسه ( میخواستم ببینم خانمها چه جوری سر آقایون رو اصلاح میکنند ( به حضرت عباس قسم میخورم فقط همین بود)). کارش حرف نداشت حالا قراره که فردا هم دوباره برم آرایشگاه. خوب رشد موهای من زیاده دیگه میتونید اینو بفمید یا نه؟
واما خوب امروز تقریبا هیچ کار مفیدی نکردم الان هم ساعت ۱۰ شبه و باید برم بخوابم که فردا سرحال باشم چون مسابقهی فوتبال داریم ( داخلی هست بین ایرانیها خیلی جدی نیست ) آقا منتظر نظراتتون و بالاخره هر چی که حال میکنید بنویسید هستم (خانمها هم میتونند نظر بدند)
پی اس: بالاخره یه لپتاپ قراضه از جرج گرفتم . الان توی آپارتمان هستم و روشنه . به اندازه یک هلیکوپتر صدا «یک»ّ »یإؤئیإؤئیإؤئیإ«کؤئیةإ«»ة«»ةؤئی»ة«إة«ؤ»ئیإ
سلام
خدمت دوستان و عزیزانی که تصادفی میان به این سایت سر میزنند عرض کنم که اسم من محمدرضا است و به دلیل اینکه این غربیها نمیتونن درست تلفظش کنند اینجا بهم رضا میگن. این سایت را قرار بوده که برای برخی از فامیل و دوستان گاهگاهی بنویسم شاید که مفید واقع بشه. و توی این دانشگاه لعنتی هم دارم عمرم را تلف میکنم.
امروز سه شنبه نمیدونم چندم مهر یا شهریور مطابق با چندم آگوست یا اکتبر است ولی خوب روز کلاسهای من بود. یه هم گروهی (برای ریسرچ!)به من خورده که نگو و نپرسِ بر و بچ شریف (بیشتر مکانیکیها و بازهم بیشتر ۷۶ ایها- توجه داشته باشید که گفتم بیشتر و این اصلا از عمومیت موضوع کم نمیکنه) شخصی به نام سید را خوب میشناسند. تقریبا کسی نیست که از شریف فارغالتحصیل بشه و سروکارش به سید نیفتاده باشه. این رفیق ما اسمش آمیت هست و هندیه ولی بچهی گلیه و دقیقا مثل سیده. من مطمئنم خدا اونو رسونده. تمرینا رو تر و تمیز مینویسه سر کلاس جزوه ای مینویسه که روی دخترای چینی رو هم سفید کرده و دیگه نگو و نپرس....
اهل هنده و اسم دینش جن!!! هست. در دین اونا که یه چیزی شبیه هندو هست خوردن گوشت حرام است. بنابراین اونا همشون وجتاریان (سبزی خور!) هستند. آها یه چیز دیگه هم بگم تا یادم نرفته که مسلمونا (دور از جون ما)گوشت ذبح حلال باید بخورند ( یعنی اگه نخورند میگن که میبرنشون جهنم و اونجا بلایی به سرشون میارن که نگو و نپرس) بنابراین اینجا چند تا مسلمونی که هستند گوشت حلال میخرند و میخورند. تازگیها شنیدهام که یهودیها از مسلمونا هم چیز ترند ( دیگه خودتون یه چیز خوب برای چیزتر پیدا کنید) اونا سبزیجاتشون هم باید کشت حلال بشه یعنی هنگام کاشتن دعا بخونند و هنگام درو هم یه دعای دیگه. بنابراین یهودیهای متعصب نه گوشت بلاد کفر را میخورند و نه سبزیجات و میوههاشونو و حتی چایی!!!!!!!!!!!!!!
سلام
پول چیه؟؟ اینجا دانشگاه یه پولی بهت میده برای همه هم یکیه و هیچ جوری نمیشه بیشتر هم پول در آورد. بنابراین خیال همه راحت!
عرض کنم که این شهر لعنتی که چیزی برای دیدن نداره. مثلا امروز صبح رفته بودیم برای سوشیال سکیوریتی نامبر اپلای کنیم. سوار T شدیم ( T یعنی مترو) خدا به روزتون نیاره مترو نبود که. تونل وحشت بود. کنار خط مترو بیل و کلنگ و آهن پاره ریخته بود ( در طول مسیر نه فقط قسمتی ازآن ) و بالاخره که افتض بود خیلی خیلی.
عرض کنم که بعدش هم رفتیم داخل اون محل اپلای کردن ۲ ساعت تموم معطل شدیم برای یه عالمه کاغذ بازی الکی. داشتم فکر میکردم اگه توی ایران بودیم الان ملت فحش رو کشیده بودند اول آخر .... ( به دلیل ملاحظات سیاسی از آوردن اسم اشخاص معذورم!) . بعدش هم که یه آمبولانس حالمون رو گرفت. با صدای بلند ( وحشتناک)شروع کرد آژیر کشیدن و یه خیابون رو بند آورد و همه چیزو ریخت به هم. بعدش هم رانندش پیاده شد و شروع کرد قدم زدن (یعنی همه رو فیلم کرده بود!!!!)بله اینجا آمریکاست صدای منو از بوستون میشنوید.
عرضم به حضورتون که امروز بعد از ظهر با آمیت دارم میرم مال تا لباس شنا بخرم ( هیچوقت برای لباس شنا!! ۸۰ دلار پول دادهاید معادل حدود ۶۰۰۰۰ تومان توی ایران. اینجا ارزون ترینهاش این قیمته!) و البته کفش ورزشی و سام تینگ لیک دت.
او کی< سی یو لیتر
سلام
عرض کنم خدمتتون که نمیدونم این اراجیف تا کی برای شماها جالب باشه ولی به هر حال هر چند وقتی سعی میکنم یه چیزایی بنویسم.
مهمترین خبر اینکه ساعات خواب من که مدتها بود دو رقمی شده بود در حال تحول هست و رقم دهگانش به عدد ۲ در حال نزدیک شدن میباشد. اگر ام آی تی تا یک ماه دیگه منو اخراج نکرد اسمش ام آی تی نیست. و اما ساعاتی که خواب نیستم ( و صد البته تعداد این ساعات یک رقمی و در برخی موارد کمتر از ۵ است): به طور مثال دیشب شام ولکام در آپارتمان اشدون بود ( برای اینرناشنال ها ) بعدش هم دوباره شام رفتم اتاق دوستان بعد از کلی گپ و گوش دادن به موسیقی و ... با یک سری دیگر از دوستان رفتیم فیلم ببینیم که متاسفانه حدود ۳ ساعت طول کشید. امروز هم که تا ساعت ۱ بعد ازظهر خواب بودم بعدش هم ناهار (صبحانه) و بعدش هم تلویزیون و ... خلاصه که اینجوریه دیگه.
یه نکتهای که اینجا وجود داره اینه که هیچکس کاری به کار آدم نداره. مثلا دیشب داشتم فکر میکردم که در اتاق را از داخل قفل نکنم یه وقت یه اتفاقی افتاد مثلا مردم بجه ها بیان بالاخره یه سری بهم بزنند. بعد فکر کردم که کی ممکنه بیاد. اگه من تلفن را از پریز بکشم. هیچکس نمی فهمه که من کجام و دلیلی هم نمیبینه که بدونه من کجام. لذا به طور یقین تا بو نگیرم کسی نخواهد اومد جنازم رو برداره. تازه اونوقت هم تلفن میکنند آتش نشانی.... این خصوصیت اینجاس دیگه
اینجا ماهی یه روز تعطیل کشکی میدن. فردا هم اون روز تعطیل کشکی در ماه سپتامبر هست. خوب من دیگه باید برم بخوابم چشام سنگین شده تا برسم آپارتمان ساعت ۶ شده و دیگه وقت خوابه. خوشبختانه فردا هم که تعطیله فکر کنم بعد از مدتها بتونم یه خواب راحت بکنم.
آقا بیشتر نظر بدید و بگید اونجا چه خبر هاست. آب و هوا چطوره و از این جور چیزا تا من هم بیشتر انگیزه بگیرم. شب به خیر
یه چیزی شد که حیفم اومد ننویسم
همین آلان مامان و خواهر مک اومده بودند لب ما رو ببینند. خب فقط من اینجا بودم مک منو معرفی کرد و ....
ولی اینکه مامان مک از کلیف ( مخفف کالیفرنیا) پا شده اومده اینجا که به پسرش سر بزنه ( پسرش یه بچهی ریزه میزه و مامانی نیست حداقل ۱۵۰ کیلو وزن داره با ریش پروفسوری و ۲ متر قد دور دنیا رو هم گشته چند سالی اسپانیا بوده و چند سالی فرانسه و ...)
مامان شما چند بار اومده دانشگاه شما رو ببینه؟؟؟
سلام
امروز پنج شنبه نمی دونم چندم شهریور ( یا مهر ) ولی ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۳ است. امیدوارم از امروز گاه به گاهی بتونم چیزایی توی این وبلاگ بنویسم.
یکی از مهمترین چیزایی که فکر میکنم اینجا خیلی با جاهای دیگر تفاوت دارد زندگی روانی آدمهاست. آرامش انسانها واقعا متفاوت از جاهای دیگر مثل ایران است. همه با آرامش زندگی میکنند. راحت لباس میپوشند و راحت رانندگی میکنند. همش دارند یه چیزی میخورند. و اصلا مغازه ها هم خوراکی ها رو اینجوری تولید میکنند. مثلا قهوه توی یه لیوان مخصوص میریزه که درپوش داره و از کنارش میشه خورد. بعد تو میتونی اونو ببری سر کلاس و کم کم بخوریش (مثلا من دیروز یکی خریدم و از ساعت ۱ تا ۹ شب داشتم میخوردمش) (البته خوب خیلی بزرگ هستند ولی...)
خیلی مثال ها هست حالا یه وقت سر فرصت بقیهاش را مینویسم ...
بعضی وقتا میگم چه آدمایی پیدا میشن یه چیزی میگن و اسمشون رو نمینویسند. آخه آدم .... خوب اسمتو بنویس تا یه جواب درخور برات بفرستم ( یا حداقل ای میلتو بنویس اگه نمیخوای آبروت جلو بقیه بره)
عرض کنم که این هم خانهای ترک ما دیشب مسلمون شد ( یعنی مسلمون از آب دراومد) صحبت این بود که ترکیه چه جوریه و از این چیزا که گفت توی ترکیه ۹۹٪ مسلمونند. منم گفتم که توهم مسلمونی گفت آره. بعدش گفت بیاید شبا بساط فیلم و درینک را بندازیم و اینجوری داره حوصلمون سر میره و از این حرفا...
بگذریم. امروز با جرج جلسه داشتم. مخش رو خوردم. خیلی سعی کرد که با حوصله به حرفام گوش بده و تمام مشکلات رو حل کنه. خوب همینطور که میدونید اینجا خیلی درب و داغونه . نمیشه هر نرم افزاری رو که دوست داری نصب کنی . فرداش میان خرخرت رو میگیرند و بعدش هم بیچاره میشی. ( آزادی نیست دیگه . مملکت خودمون هرنرم افزاری که بخای ۲۵۰۰ تومن بازاررضا داره. تازه اگر هم نداشته باشه تازگی ها ۳ روزه تهیه میکنند)
بگذریم بالاخره با هر زحمتی که بود متلب و آفیس و کورل و ساینتیفیک رایتینگ را ازش گرفتم. این کاسبی امروزم بود تا فردا خدا چی قسمت کنه. الان که دارم این اراجیف رو مینویسم ساعت ۶:۰۵ دقیقه است و توی آفیسم فقط من و جیجین هستیم. جیجین هم اونور داره چت میکنه ( توجه داشته باشید که اینجا در ساعات کاری یعنی از ۸ صبح تا ۴ بعد از ظهر داخل لابراتوار همه در حال چت هستند اون هم همه جوره :صوتی. تصویری . صوتی-تصویری. یاهو مسنجر و ....) اصلا نمیشه صدای خودتو بفهمی...
سلام امروز دوشنبه 17 آگست و 27 مرداد سال 1382 است