سلام
این وبلاگ رو من سعی میکنم هفتهای یک بار بنویسم ( حالا شاید هم یه هفته شد هفت بار یا بیشتر) ولی اگر هفتهای یه بار سر بزنی ( آقای o ) احتمالا یه چیزی پیدا کنی.
یکی از حاجآقای های رنک ! در مورد فعالیتهای مذهبی و گروههای مذهبی دانشگاه پرسیده بودند که قرار شد من برایشان در وبلاگ بنویسم (حاج آقا سلام) . یک گروه دانشجویان مسلمان دانشگاه هست که نسبتا فعال هم هست آدرسش هم
http://web.mit.edu/mitmsa/www/
هستش. اگه بخواهید میتونید جزء میل لیستشون بشید. ولی اونقدر روزی براتون میل میاد که سر هفته بیخیالش میشد. میلهاشون هم خیلی حاجاقایی هستش. مثلا اینجوری شروع میشود که برادران و خواهران سلام علیکم. و از اینجور حرفا
دیگر گروههای مذهبی خفن ! یکی اسراییلیها هستند که نمیدونم دقیقا صهیونیست هست اسم گروهشون یا اسراییلی ولی خوب فعالیت دارند ( روز معرفی گروههای دانشجویی مثل همونکه توی شریف هم هر سال اول سال انجام میشه با این گروهها آشنا شدیم) بهایی ها هم یک گروه دارند. یه چیزی که جالبه اینه که ما ایرانیها با اسپانیایی ها و فرانسویها خیلی شبیه هستیم. روز معارفه گروههای دانشجویی یکی از این بچههای دانشجویان اروپایی دانشگاه گیر داده بود که بیا و عضو گروه ما شد. آخرش فهمیدم که فکر کرده من فرانسوی هستم.بهش گفتم برو خدا روزیتو یه جای دیگه حواله کنه.... آهان این گروه اسراییلیه هم گیر داده بود که اگر علاقه داری بیا فعالیت سیاسی بکنیم . منم گفتم ؛ من ایرانی هستم میفهمی یا نه اونوفت دیگه بیخیال شد
یه گروهم که پی اس ای هستش که دانشجویان ایرانی دانشگاه هستند
http://web.mit.edu/persian/www/index.html
هوم پیجشون خیلی قشنگه ولی همشون همش دارند درس میخونند. عرضم به حضور حاج آقا که یکی دوتا گروه دیگه هم هستند که خیلی با ایمان نیستند (کلی هم برای خودشون فلسفه دارند و تبلیغات میکنند و ...) البته اینجا حدود ۱۰۰ تا گروه هست که هرکدوم اینا یکیش هستند. خوب آزادیه دیگه
مغازهی گوشت حلال هم کمابیش زیاده. البته اینجا چند نوع مسلمون هستش. بعضیهاشون همه چیز میخورند! بعضیهاشون فقط گوشت خوک نمیخورند. بعضیهاشون گوشت گوسفند را حلال میگیرند ولی گوشت مرغ را میخورند بعضی ها هم همشو از این حلالی ها میگیرند! تکثر و از این حرفا . خوب مزهی گوشت حلال بهتر هستش از گوشتی که اینا میخورند چون خونش خارج شده ( علمای اعلام میدونن که وقتی مطابق دستور اسلام یا یهودیت حیوان را ذبح میکنند چون فقط رگ گردن را باید زد و نخاع قطع نمیشود قلب به زدن ادامه میده و تمام خون از بدن خارج میشه در صورتی که اینا سر حیوون را قطع میکنند و قلبش هم همون آن میایسته و خون داخل بدنش باقی میمونه . اینجوری میگن) البته اینجا مسلمونهایی هم داره که بعضی وقتا مردم بلاد کفر بهشون میگن بابا اینقدر الکل نخور یا دنبال این کارا نرو یا ....
سلام
متاسفانه جملهام به دلیل هنگ کردن سیستم ناتمام ماند. بله این لپتا پی که دارم باهاش تایپ میکنم و از جرج گرفته شده است پنتیوم تری ۱۰۰۰ هستش ولی نمیدونم باهاش چکار کرده که مثل تراکتور صدا میکنه به طوری که وقتی اوفوک که اتاق کناری هست میخواد بخوابه باید خاموشش کنم (باطبع وقتی خودم هم میخوام بخوابم باید ۱ ساعت باشه که خاموش باشه تا صداش از گوشم بیرون رفته باشه)
امروز خبرهای خوبی مبنی بر اخراج ایرانیهایی که در آمریکا درس میخونند شنیدم. امیدوارم که ... ( هیچی هم که نمیشه بنویسی یا اونوریها گیر میدن یا اینوریها) بهتره بحث سیاسی نکنم/
مصاحبهی حسین آقا را هم گوش کردم. نمیدونم چرا خارجی ها باید در هر حال بما بخندند. چه موافقها که صحبت میکنند و چه مخالفها و چه خودمون!!!
عرض کنم که خدمت آقای صفیخانی که شاکی شده بودند اسمشون را عوضی نوشتم که برو خدا را شکر کن چون اونوقت قصد داشتم یه حرف دیگه هم بهش اضافه کنم که برای ... منصرف شدم.
چند تا نکتهی دیگرو هم نوشتم که چون مخاطبین این سایت عمومی هستند ترجیح دادم که پاکش کنم. ولی حالا به یکیش اشاره میکنم ... یک حرف بس است و از این حرفا....
خوب اینجا دخترا و خانمها لباس و شلوار میپوشند و بنابراین با توجه به اینکه خودشون هم خیلی حساس هستند اگه یه کمی بدنشون روی فرم نباشه مسخرهی خاص و عام میشند. بنابراین بیچارهها مجبورند کلی ورزش کنند. تقریبا ساعتی از روز رو پیدا نمیکنی که کنار رودخونه ۱۰-۲۰ نفر ( همه هم مونث!!) در حال دویدن نباشند . از ساعت ۵ صبح من دیدم تا دیشب حوالی ساعت ۱۱ داشتم بر میگشتم آپارتمان... خیابونها و پیادهروها هم همیشه ... بالاخره عناصر اناث ایران باید خدا را شکر کنند... و هروقت به فکر آزادی و از اینجور حرفا افتادند حتما قبلش ۵-۶ ساعت برای بدنسازی (فقط برای روی فرم ماندن نه بدنسازی!)در روز وقت رزرو کرده باشند.
آقا شماها هم شروع کنید وبلاگ نوشتم مخصوصا تو علی سفی که مطمئنم وبلاگت هر روز پر از نکتههای شیرین و شنیدنی هست....
سلام
اگه این کامپیوتر لعنتی اجازه بده و سایت محترم پرشیان بلاگ هنگ نکنه امروز میخوام ۴ تا کلمه بنویسم. این کامپیوترو جرج تازه آورده ( تا حالا توی اتاق سانشون بوده!!!)سان یعنی پسرش که ۱ سالشه عکسش هم بک گراند کامپیوتره . کامپیوتر خوبیه ۳۲۰۰ و ا گیگ هم رم داره ولی مشکل هاردوری پیدا کرده و مدام هنگ میکنه حالا قرار شده این آمیت با کمپانیش تماس بگیره ببینه چکار میشه کرد....
عرضم به حضورتون که یه نکتهی جالبی که وجود داره اینه که اینجا هیچ چیز عجیب نیست. دیروز داشتم توی محوطهی دانشگاه قدم میزدم ( هوا اینجا هنوز گرمه) و لباس آستین کوتاه هم پوشیده بودم . بعد یکی داشت از جلو میاومد شورت ورزشی پوشیده بود و یک کاپشن خفن زیپ کاپشنش رو هم بسته بود و کلاهشو هم انداخته بود روی سرش و بند کلاهش رو محکم بسته بود ( بالاتنه = قطب جنوب) من اصلا تعجب نکردم ( چون اینجا هیچ چیز عجیب نیست) ولی یه لحظه فکر کردم اگه توی ایران همچین قیافهای دیده بشه چقدر توی چشم میزنه . آدم درست و حسابی هم بود و خیلی هم جدی داشت راه میرفت. اینجا لباس خیلی بی اهمیت هست. مردم خیلی راحت لباس میپوشند . کلی از بچهها با دمپایی ( یا سرپایی!)میان سرکلاس . حتی بعضی از استادا با شلوارک میان سر کلاس. من تا حالا یه استادو دیدم ( البته از بین ۵-۶ تایی که زیاد میبینمشون)که بعضی وقتا کراوات بزنه. دانشجوهاهم که هیچوقت!
یه نکتهی دیگه مسلمونایی هستند که اینجا میبینیم. دیروز رفته بودم مسجد دانشگاه بعد اینا خوب بیشتر سنی هستند و از اون عربهای ((های رنک)). بعد یکیشون داشت وضو میگرفت شالاپ و شولوپ و پاچههاشو زده بود بالا و دیگه وضعی که نگو و نپرس نمیشد از یک کیلومتری بهش نزدیک شد. اونم با چه وضع لباس پوشیدنی... داشتم فکر میکردم که چقدر این طرز وضو گرفتن برازندهی این عربهاست! اونوقت ایرانیهای باکلاس ....
یه موضوعی که در بابت تروریسم یه کمی ( شاید هم خیلی )دردناکه اینه که مارو قاطی این عربها میکنند . به خدا من نژاد پرست نیستم ولی توی فرودگاه مثلا ما باید اسپشیال رجیستریشن میکردیم. چندتا ایرانی بودیم و یه عده عرب و ... تنها چیزیش که خجالت داشت این بود که ما باید کنار هم یه جا وای میستادیم و فقط میخواستم ببینید این عربها چه کار میکنند.
یه نکته هم در مورد انگشت نگاری بگم که خوب اسپشیال رجیستراشین یعنی اینکه یه فرم پر میکنی و ازت عکس میگیرند و اثر انگشت. رفتارشون بسیار محترمانه و خوبه ( البته خوب مثل هر جایی آدم تا آدم هست دیگه بعضیاشون هم معطل میکنند) بعد اثر انگشت هم اینطوریه که یه دستگاه کوچک هست که انگشتتو آروم میذاری روش ( اونهم فقط دو تا انگشت ) اونلحظه داشتم مقایسه میکردم که اینا چون مارو تروریست میدونم از ما اثر انگشت میگیرند اون هم چه باکلاس و تمیز و مودبانه و اونوقت ما توی کشور خودمون قدم از قدم برمیداریم باید تا آرنجمون رو بکنیم توی استامپ و ۵۰۰ جا رو انگشت بزنیم و کلاسهی آثار انگشتان دست و پا رو تحویل بدیم. تازه استامپشم رو جوری میگیرند که تا دو ماه اثرش میمونه و با اسکاچ و سنباده هم پاک نمیشه ( انتخابات. ادارهی محترم گذرنامه.......) بعد تازه این اثر انگشتا هم کشکیه . توی ادارهشون پرسیدم که سیستمش چجوری کار میکنه. آفیسرش کامپیوترش رو ران کرد و نشون داد که کامپیوتر اثر انگشت رو تحلیل میکنه و اگه تا ۸۰٪ شبیه اثر انگشت قبلی باشد او کی هست وگرنه احتیاج به ملاحظات بیشتری داره ( میخوام بگم که آثار انگشتی که توی ایران میگیرند هیچوقت هم تحلیل نمیشه یعنی اصولا بدردی نمیخوره)
آقا امروز من عصبانیم بهتره دیگه چیزی ننویسم. ببخشید ما مخلص عربها هم هستیم ولی بعضیهاشون واقعا ... اینجا بعضی وقتا مسلمون بودن خجالت داره ( به خاطر رفتار و سر و وضع سایر مسلمونا نه به خاطر دیگهای )
آقا ما مخلص همتونیم
واما پاسخ به نظرات:
۱- ببین من گفتم اینجا در مقایسه با اروپا مردم مذهبیتر هستند. نگفتم که دیگه اینجا همه راهبه هستند و ... (تازه کلی هم یهودی خفن داره)
۲- آقا اسمتونو بنویسید من ببینم مشکلتون چیه که تهمتهای ناروا میزنید . دوست دختر کدومه؟ اصلا دختر چیه؟
۳- ناآرام رو هم نشناختم و توی یو آر الش هم پیداش نکردم
۴- یه عکس هم هستش که همون روزهای اول گرفتم ( ازم گرفتند)
http://web.mit.edu/game/www/images/2003.08.29.kayak/P8290002.jpg
برای اونایی که منو نمیشناسند من اون وسطی هستم که تیشرت زرد رنگ پوشیده
آقا سلام
خیلی حال دادید (علی سفی و محسن شاهی را میگم) ایول. عرضم به حضورتون که ما همش بالای شهر و میگردیم اصلا پایین شهر چه کار دارم. وقتی رفتم برای سوشیال نمیدونم چیچی اپلای کنم معلومه که بالای شهره دیگه.
امروز بقول فرنگیها ساتردی هست و تعطیل. من هنوز عادت دارم مثل ایران ۵ شنبه و جمعه رو بخوابم. شنبه و یکشنبه هم که همه خوابند لذا اوضاع خوبه...
جرج بدجوری گیر داده که بیا و سمینار بده. هرچی بهش ( جرج استادمه که اصرار داره به اسم کوچک صداش کنم) آره . هرچی بهش میگم بابا ول کن من زبان بلد نیستم نمیتونم یک کلمه حرف بزنم بذار یه وقت دیگه ( اینا مجموعا به انگلیسی میشه پلیز انادر تایم آی کنت ) میگه که نه... حالا که افتاده رو دندهی خفن کاری و هی کتاب و مقاله معرفی میکنه. دو تا زونکن مقاله جمع کردم ( و هنوز نگاشون هم نکردم) . فکر کنم باید ترم بعد استادم رو عوض کنم این خیلی سختگیره ( به گوشش نرسه ها !) عرضم به حضورتون که دو تا هم درس دارم که یکیش با خودشه بنابراین تا این درس پاس نشده نباید در این باره چیزی به گوشش برسه.
ناهار من شده فلافل . اینجا یه تراک لبنانی هست که فلافل میفروشه ( ناقابل ۲.۵ دلار و نوشابه هم که ۱ دلار ) تقریبا ۸ روز در هفته فلافل میخورم. یه زهرماری هم هست که آمیت خیلی دوست دارد اسمش هست توفو وجتابل ( توفو رو جلیلی باید تلفظ کنه اونوقت خوب از آب در میآد) غذای چینی هستش. خیلی بد نیست ولی خوب چینیه دیگه
امروز هم رفتم هیرکات ( یعنی آرایشگاه) عرضم به حضورتون که یه آقا بود و یه خانم ( قیمت
هیرکات اینجا ۱۶ دلاره! یکی اینو به شاهرخ بگه!) ۳۰ دلار نذر کدم که نوبتم به خانمه برسه ( میخواستم ببینم خانمها چه جوری سر آقایون رو اصلاح میکنند ( به حضرت عباس قسم میخورم فقط همین بود)). کارش حرف نداشت حالا قراره که فردا هم دوباره برم آرایشگاه. خوب رشد موهای من زیاده دیگه میتونید اینو بفمید یا نه؟
واما خوب امروز تقریبا هیچ کار مفیدی نکردم الان هم ساعت ۱۰ شبه و باید برم بخوابم که فردا سرحال باشم چون مسابقهی فوتبال داریم ( داخلی هست بین ایرانیها خیلی جدی نیست ) آقا منتظر نظراتتون و بالاخره هر چی که حال میکنید بنویسید هستم (خانمها هم میتونند نظر بدند)
پی اس: بالاخره یه لپتاپ قراضه از جرج گرفتم . الان توی آپارتمان هستم و روشنه . به اندازه یک هلیکوپتر صدا «یک»ّ »یإؤئیإؤئیإؤئیإ«کؤئیةإ«»ة«»ةؤئی»ة«إة«ؤ»ئیإ
سلام
خدمت دوستان و عزیزانی که تصادفی میان به این سایت سر میزنند عرض کنم که اسم من محمدرضا است و به دلیل اینکه این غربیها نمیتونن درست تلفظش کنند اینجا بهم رضا میگن. این سایت را قرار بوده که برای برخی از فامیل و دوستان گاهگاهی بنویسم شاید که مفید واقع بشه. و توی این دانشگاه لعنتی هم دارم عمرم را تلف میکنم.
امروز سه شنبه نمیدونم چندم مهر یا شهریور مطابق با چندم آگوست یا اکتبر است ولی خوب روز کلاسهای من بود. یه هم گروهی (برای ریسرچ!)به من خورده که نگو و نپرسِ بر و بچ شریف (بیشتر مکانیکیها و بازهم بیشتر ۷۶ ایها- توجه داشته باشید که گفتم بیشتر و این اصلا از عمومیت موضوع کم نمیکنه) شخصی به نام سید را خوب میشناسند. تقریبا کسی نیست که از شریف فارغالتحصیل بشه و سروکارش به سید نیفتاده باشه. این رفیق ما اسمش آمیت هست و هندیه ولی بچهی گلیه و دقیقا مثل سیده. من مطمئنم خدا اونو رسونده. تمرینا رو تر و تمیز مینویسه سر کلاس جزوه ای مینویسه که روی دخترای چینی رو هم سفید کرده و دیگه نگو و نپرس....
اهل هنده و اسم دینش جن!!! هست. در دین اونا که یه چیزی شبیه هندو هست خوردن گوشت حرام است. بنابراین اونا همشون وجتاریان (سبزی خور!) هستند. آها یه چیز دیگه هم بگم تا یادم نرفته که مسلمونا (دور از جون ما)گوشت ذبح حلال باید بخورند ( یعنی اگه نخورند میگن که میبرنشون جهنم و اونجا بلایی به سرشون میارن که نگو و نپرس) بنابراین اینجا چند تا مسلمونی که هستند گوشت حلال میخرند و میخورند. تازگیها شنیدهام که یهودیها از مسلمونا هم چیز ترند ( دیگه خودتون یه چیز خوب برای چیزتر پیدا کنید) اونا سبزیجاتشون هم باید کشت حلال بشه یعنی هنگام کاشتن دعا بخونند و هنگام درو هم یه دعای دیگه. بنابراین یهودیهای متعصب نه گوشت بلاد کفر را میخورند و نه سبزیجات و میوههاشونو و حتی چایی!!!!!!!!!!!!!!
سلام
پول چیه؟؟ اینجا دانشگاه یه پولی بهت میده برای همه هم یکیه و هیچ جوری نمیشه بیشتر هم پول در آورد. بنابراین خیال همه راحت!
عرض کنم که این شهر لعنتی که چیزی برای دیدن نداره. مثلا امروز صبح رفته بودیم برای سوشیال سکیوریتی نامبر اپلای کنیم. سوار T شدیم ( T یعنی مترو) خدا به روزتون نیاره مترو نبود که. تونل وحشت بود. کنار خط مترو بیل و کلنگ و آهن پاره ریخته بود ( در طول مسیر نه فقط قسمتی ازآن ) و بالاخره که افتض بود خیلی خیلی.
عرض کنم که بعدش هم رفتیم داخل اون محل اپلای کردن ۲ ساعت تموم معطل شدیم برای یه عالمه کاغذ بازی الکی. داشتم فکر میکردم اگه توی ایران بودیم الان ملت فحش رو کشیده بودند اول آخر .... ( به دلیل ملاحظات سیاسی از آوردن اسم اشخاص معذورم!) . بعدش هم که یه آمبولانس حالمون رو گرفت. با صدای بلند ( وحشتناک)شروع کرد آژیر کشیدن و یه خیابون رو بند آورد و همه چیزو ریخت به هم. بعدش هم رانندش پیاده شد و شروع کرد قدم زدن (یعنی همه رو فیلم کرده بود!!!!)بله اینجا آمریکاست صدای منو از بوستون میشنوید.
عرضم به حضورتون که امروز بعد از ظهر با آمیت دارم میرم مال تا لباس شنا بخرم ( هیچوقت برای لباس شنا!! ۸۰ دلار پول دادهاید معادل حدود ۶۰۰۰۰ تومان توی ایران. اینجا ارزون ترینهاش این قیمته!) و البته کفش ورزشی و سام تینگ لیک دت.
او کی< سی یو لیتر
سلام
عرض کنم خدمتتون که نمیدونم این اراجیف تا کی برای شماها جالب باشه ولی به هر حال هر چند وقتی سعی میکنم یه چیزایی بنویسم.
مهمترین خبر اینکه ساعات خواب من که مدتها بود دو رقمی شده بود در حال تحول هست و رقم دهگانش به عدد ۲ در حال نزدیک شدن میباشد. اگر ام آی تی تا یک ماه دیگه منو اخراج نکرد اسمش ام آی تی نیست. و اما ساعاتی که خواب نیستم ( و صد البته تعداد این ساعات یک رقمی و در برخی موارد کمتر از ۵ است): به طور مثال دیشب شام ولکام در آپارتمان اشدون بود ( برای اینرناشنال ها ) بعدش هم دوباره شام رفتم اتاق دوستان بعد از کلی گپ و گوش دادن به موسیقی و ... با یک سری دیگر از دوستان رفتیم فیلم ببینیم که متاسفانه حدود ۳ ساعت طول کشید. امروز هم که تا ساعت ۱ بعد ازظهر خواب بودم بعدش هم ناهار (صبحانه) و بعدش هم تلویزیون و ... خلاصه که اینجوریه دیگه.
یه نکتهای که اینجا وجود داره اینه که هیچکس کاری به کار آدم نداره. مثلا دیشب داشتم فکر میکردم که در اتاق را از داخل قفل نکنم یه وقت یه اتفاقی افتاد مثلا مردم بجه ها بیان بالاخره یه سری بهم بزنند. بعد فکر کردم که کی ممکنه بیاد. اگه من تلفن را از پریز بکشم. هیچکس نمی فهمه که من کجام و دلیلی هم نمیبینه که بدونه من کجام. لذا به طور یقین تا بو نگیرم کسی نخواهد اومد جنازم رو برداره. تازه اونوقت هم تلفن میکنند آتش نشانی.... این خصوصیت اینجاس دیگه
اینجا ماهی یه روز تعطیل کشکی میدن. فردا هم اون روز تعطیل کشکی در ماه سپتامبر هست. خوب من دیگه باید برم بخوابم چشام سنگین شده تا برسم آپارتمان ساعت ۶ شده و دیگه وقت خوابه. خوشبختانه فردا هم که تعطیله فکر کنم بعد از مدتها بتونم یه خواب راحت بکنم.
آقا بیشتر نظر بدید و بگید اونجا چه خبر هاست. آب و هوا چطوره و از این جور چیزا تا من هم بیشتر انگیزه بگیرم. شب به خیر
یه چیزی شد که حیفم اومد ننویسم
همین آلان مامان و خواهر مک اومده بودند لب ما رو ببینند. خب فقط من اینجا بودم مک منو معرفی کرد و ....
ولی اینکه مامان مک از کلیف ( مخفف کالیفرنیا) پا شده اومده اینجا که به پسرش سر بزنه ( پسرش یه بچهی ریزه میزه و مامانی نیست حداقل ۱۵۰ کیلو وزن داره با ریش پروفسوری و ۲ متر قد دور دنیا رو هم گشته چند سالی اسپانیا بوده و چند سالی فرانسه و ...)
مامان شما چند بار اومده دانشگاه شما رو ببینه؟؟؟
سلام
امروز پنج شنبه نمی دونم چندم شهریور ( یا مهر ) ولی ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۳ است. امیدوارم از امروز گاه به گاهی بتونم چیزایی توی این وبلاگ بنویسم.
یکی از مهمترین چیزایی که فکر میکنم اینجا خیلی با جاهای دیگر تفاوت دارد زندگی روانی آدمهاست. آرامش انسانها واقعا متفاوت از جاهای دیگر مثل ایران است. همه با آرامش زندگی میکنند. راحت لباس میپوشند و راحت رانندگی میکنند. همش دارند یه چیزی میخورند. و اصلا مغازه ها هم خوراکی ها رو اینجوری تولید میکنند. مثلا قهوه توی یه لیوان مخصوص میریزه که درپوش داره و از کنارش میشه خورد. بعد تو میتونی اونو ببری سر کلاس و کم کم بخوریش (مثلا من دیروز یکی خریدم و از ساعت ۱ تا ۹ شب داشتم میخوردمش) (البته خوب خیلی بزرگ هستند ولی...)
خیلی مثال ها هست حالا یه وقت سر فرصت بقیهاش را مینویسم ...
بعضی وقتا میگم چه آدمایی پیدا میشن یه چیزی میگن و اسمشون رو نمینویسند. آخه آدم .... خوب اسمتو بنویس تا یه جواب درخور برات بفرستم ( یا حداقل ای میلتو بنویس اگه نمیخوای آبروت جلو بقیه بره)
عرض کنم که این هم خانهای ترک ما دیشب مسلمون شد ( یعنی مسلمون از آب دراومد) صحبت این بود که ترکیه چه جوریه و از این چیزا که گفت توی ترکیه ۹۹٪ مسلمونند. منم گفتم که توهم مسلمونی گفت آره. بعدش گفت بیاید شبا بساط فیلم و درینک را بندازیم و اینجوری داره حوصلمون سر میره و از این حرفا...
بگذریم. امروز با جرج جلسه داشتم. مخش رو خوردم. خیلی سعی کرد که با حوصله به حرفام گوش بده و تمام مشکلات رو حل کنه. خوب همینطور که میدونید اینجا خیلی درب و داغونه . نمیشه هر نرم افزاری رو که دوست داری نصب کنی . فرداش میان خرخرت رو میگیرند و بعدش هم بیچاره میشی. ( آزادی نیست دیگه . مملکت خودمون هرنرم افزاری که بخای ۲۵۰۰ تومن بازاررضا داره. تازه اگر هم نداشته باشه تازگی ها ۳ روزه تهیه میکنند)
بگذریم بالاخره با هر زحمتی که بود متلب و آفیس و کورل و ساینتیفیک رایتینگ را ازش گرفتم. این کاسبی امروزم بود تا فردا خدا چی قسمت کنه. الان که دارم این اراجیف رو مینویسم ساعت ۶:۰۵ دقیقه است و توی آفیسم فقط من و جیجین هستیم. جیجین هم اونور داره چت میکنه ( توجه داشته باشید که اینجا در ساعات کاری یعنی از ۸ صبح تا ۴ بعد از ظهر داخل لابراتوار همه در حال چت هستند اون هم همه جوره :صوتی. تصویری . صوتی-تصویری. یاهو مسنجر و ....) اصلا نمیشه صدای خودتو بفهمی...
سلام امروز دوشنبه 17 آگست و 27 مرداد سال 1382 است