امروز اسموتیم رو که درست کردم و وقتی تموم شد، لیوان مخلوطکن رو همون موقع گرفتم زیر آب. یه کم آب ریختم توش، چرخوندم و تمام. تقریباً بدون هیچ زحمت یا احتیاج به اسکاچ یا چیزی تمیز شد. ولی میدونستم اگر همین لیوان رو چند ساعت ول کنم، داستان کاملاً فرق میکنه.احتمالاً شما هم تجربهش رو دارید. باقیموندهی میوه و شیر خشک میشه و میچسبه به دیوارهها، مخصوصاً ته این لیوانهای بلند مخلوطکن که دست آدم هم بهش نمیرسه. چیزی که چند ساعت قبل با چند قطره آب تمیز میشد، حالا باید خیس بخوره، برس بخوره و کلی وقت صرفش بشه.
با خودم گفتم بعضی دلخوریها هم شاید همینطور باشن.
یه چیزی از کسی ناراحتمون میکنه، ولی میگیم حالا باشه، بعداً دربارهش حرف میزنیم. بعداً حلش میکنیم. ولی «بعداً» که میرسه، اون ناراحتی دیگه همون ناراحتی چند ساعت یا چند روز قبل نیست. خشک شده، چسبیده و شاید چند تا چیز دیگه - چربی و روغن بقیهی ظرفها و خاکستر ته سیگار و غیره - هم بهش اضافه شده.
از اون طرف، تا وقتی اون لیوان کثیف توی ظرفشوییه، عملاً یه لیوان هم کمتر داریم. لیوانی که میشد باهاش صد تا اسموتی دیگه درست کرد، افتاده یه گوشه و قابل استفاده نیست. سینک رو هم شلوغتر و زشتتر کرده و هر بار که میبینیمش یادمون میاندازه که یه کار انجامنشده داریم.
دلخوریهای حلنشده هم شاید یه گوشهی ذهن همین کار رو میکنن. یه بخشی از رابطه رو از دسترس خارج میکنن، ذهن رو شلوغ میکنن و تازه هرچی بیشتر بمونن، تمیز کردنشون سختتر میشه. ممکنه دلخوریهای دیگه هم بهشون بچسبه و بعد از مدتی دیگه خودمون هم دقیق یادمون نباشه این همه ناراحتی از کجا شروع شد.
شاید بعضی ناراحتیها رو هم باید مثل لیوان اسموتی، همون موقع که هنوز تازهان شست.
نه اینکه هر ناراحتیای رو همون لحظه تبدیل به بحث و دعوا کنیم؛ فقط نذاریم خشک بشه و بچسبه.
چون بعضی چیزها با چند قطره آب پاک میشن، اگر بهموقع سراغشون بریم.