خونه‌ی مادربزرگه


به همکار فنلاندیم می‌گفتم که «حنا در طول روز فقط اجازه داره نیم‌ساعت جلوی نمایشگر بشینه (اصطلاحا اینجا میگن اسکرین تایمش مثلا نیم ساعته). فقط هم یک نمایش عروسکی قدیمی ایرانی رو می‌بینه (منظورم خونه‌ی مادربزرگه بود)». گفت می‌شه یه تیکه‌اش رو ببینم؟‌ براش از یوتیوب گذاشتم. مادربزرگه رو دیده میگه این جادوگر بدذات داستانه؟؟!





یعنی ما با همچین برنامه‌های کودکی بزرگ شدیم ها!





نظرات 6 + ارسال نظر
Paria چهارشنبه 19 تیر 1398 ساعت 12:11

منم از هاپوکومار میترسیدم

صدف دوشنبه 17 تیر 1398 ساعت 12:53

صحرا چهارشنبه 12 تیر 1398 ساعت 17:36

۵ -۶ ساله بودم که خونه مادربزرگه رو نگاه میکردم و به طرز عجیبی عاشق هاپوکومار بودم. حتی یادم میاد چندباری هم خوابش رو دیدم. نمیدونم حنا جان چقدر توی سن فعلیش با شخصیتها ارتباط برقرار میکنه اما به هر حال انتخاب جالبی است.

Omid سه‌شنبه 11 تیر 1398 ساعت 10:27

این ترسناکترین سریال دوران کودکی من بود...

Mina دوشنبه 10 تیر 1398 ساعت 11:20

It is kind of nostalgic tv series for me. but putting myself in the shoes of sb who doesn't understand farsi, "granny" looks like the witch in western cartoons. Lol

Zari یکشنبه 9 تیر 1398 ساعت 19:52

حالا ما مجبور بودیم، این طفلکی را چرا مجبور میکنی!؟ من هم همچین خونه ی مادربزرگه را دوست نداشتم

گفتیم بدآموزی خیلی نداره، و ضمنا این‌که بخشی از هدف هم همین بوده که خیلی به زودی عاشق تلویزیون و کارتون نشه.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد