به همکار فنلاندیم میگفتم که «حنا در طول روز فقط اجازه داره نیمساعت جلوی نمایشگر بشینه (اصطلاحا اینجا میگن اسکرین تایمش مثلا نیم ساعته). فقط هم یک نمایش عروسکی قدیمی ایرانی رو میبینه (منظورم خونهی مادربزرگه بود)». گفت میشه یه تیکهاش رو ببینم؟ براش از یوتیوب گذاشتم. مادربزرگه رو دیده میگه این جادوگر بدذات داستانه؟؟!
یعنی ما با همچین برنامههای کودکی بزرگ شدیم ها!
منم از هاپوکومار میترسیدم
۵ -۶ ساله بودم که خونه مادربزرگه رو نگاه میکردم و به طرز عجیبی عاشق هاپوکومار بودم. حتی یادم میاد چندباری هم خوابش رو دیدم. نمیدونم حنا جان چقدر توی سن فعلیش با شخصیتها ارتباط برقرار میکنه اما به هر حال انتخاب جالبی است.
این ترسناکترین سریال دوران کودکی من بود...
It is kind of nostalgic tv series for me. but putting myself in the shoes of sb who doesn't understand farsi, "granny" looks like the witch in western cartoons. Lol
حالا ما مجبور بودیم، این طفلکی را چرا مجبور میکنی!؟ من هم همچین خونه ی مادربزرگه را دوست نداشتم
گفتیم بدآموزی خیلی نداره، و ضمنا اینکه بخشی از هدف هم همین بوده که خیلی به زودی عاشق تلویزیون و کارتون نشه.